تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
سخن در شرح اين بيتها و جواب آن مركب است از دو علم : يكى علم منطق ، و ديگر علم نفس . و ببايد دانستن كه همه چيزهاى بودنى آنچه بود است و آنچه مىباشد و آنچه خواهد بود ، همه در عالم غيب مصوّر است ، و معلوم به نزد ايزد تعالى و به نزديك عقول فعال ، و ما به « واهب صور » هر كجا ياد كنيم اين همه را خواهيم ، و همچنين به نزديك عقول و نفوس . عقول بشرى در جبلت آفرينش وى آن است كه مىبايد كه هر چه بودنى باشد انسان را نيز معلوم باشد ، و به نزديك ايشان معقول و متصوّر گردد . و لكن از جهت استعمال و انغماس نفوس بشرى در امور طبيعيات و علايق آن ، از ادراك و آگاه بودن معانى و خبرهاى بودنى كه در غيب است بازمانده است . پس هر گاه كه اين نفوس را فرصتى و رهايى باشد ، در وقتى از اوقات و در آنى از آنات ، از علايق محسوسات و طبيعيات ، در آن وقت يا در آن « آن » به عالم غيب پيوندد به عقول فعال ، و آنچه در عقول فعال است در وى متصوّر و متنقّش شود ، و آن را به جمله مطالعه كند ، و حقايق چيزها از آن جا بداند . و همچنين از جهت معلومات سابق كه وى را باشد ، بر مجهولات واقف شود ، از جهت مطابقت آنچه در عالم غيب باشد ، و به نزديك عقول فعال باشد . و چون اين مقدمه دانسته آمد ، بايد تأمّل و تفكّر كردن مردم در چيزها كه معلوم باشد ، و تصرف كردن وى اندر آن تا از آنجا چيزى را كه نشناخته باشد ( حاصل آيد ) ، و اين فعل از وى طلب كردن حد اوسط است از قياس ، تا به حد اوسط به آنچه مطلوب است برسد . پس هر گاه كه حد اوسط در ذهن و خاطر مردم حاصل شد و بدست آمد ، چون از وى مقدمه سازد ، و هر دو مقدمه را با هم اقتران افتد بر صورتى و تأليفى كه قياس منتج و مفيد در حال و در آن ، چون اين دو مقدمه دمادم يك ديگر به نفس مردم اندر آيند بر صورت اقتران قياسى ، در آن لحظت و ( آن ) نفس مردم به عالم غيب پيوندد . زيرا كه اين مقدمات و اقتران قياسى معدّات و معينات‌اند مر نفس را در اتصال به عالم غيب و مطالعت آنچه در عقول فعال است . و همچنين اين مقدمات دوركننده‌اند مر
منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 132 | مهدى محقق / توشى هيكو ايزوتسو