تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
موجودات است در آن وقت كه در نفس و ذهن مردم باشد . و قول ما « عوارض موجودات » چون جنس است در رسم كردن موضوع علم منطق ، و قول ما « آنگاه كه در نفس و ذهن و تصوّر مردم بود » چون فصل است كه جدا ( كند ) مر موضوع علم منطق را از ديگر چيزها ، اعنى جدا كند مر اين عوارض را كه ياد كرديم كه در نفس مردم بود ، از ديگر انواع عوارض كه در نفس مردم باشد . اين است جمله رسم و حد صناعت منطق و آن موضوع وى ، و شرح ماهيّت علم منطق كه خود چه چيز است ؟ و اما آنكه صناعت منطق صناعتى است علمى يا آلتى است مر تحصيل صناعت علمى را ، اين معنى مطلبى است علمى ؛ به حسب دو اعتبار مختلف دو چيز گردد . اما از آن روى كه اعتبار علم مطلق را كنى ، اعنى آنچه علم منطق در نفس خود صورت معلوم است كه نفس آن را از وى انتزاع كند در خود تصور كند ، از اين روى منطق جزوى از علم باشد ، زيرا كه وى هم صورت معلولى است در نفس عالم انتزاع كرده از معلوم . و باز آن كه اعتبار از آن روى كنى كه علم منطق در نفس خود مقصود و مطلوب نيست ، بلكه قصارى و غايت وى آن است كه او را بدست آرند ، تا به وى اقتناص كنند مجهولى را از معلومى ، و او را به كار دارند در كسب كردن صناعات علمى ديگر ، از اين روى او جزوى از علوم است ، بلكه وى آلت علوم نظرى است . بر اين هر دو وجه حمل شايد كردن او را ، و هر كدام گيرى صواب باشد .
مقدّمات معدّ نتيجه يا علل‌اند * به گاه تأليف اندر خواطر و اذهان اگر معدّ و معين‌اند نفس را نه علل * چه چيز علل جز اين معدّ و اين اعوان ؟ و گر به خود علل‌اند و نتيجه معلول است * چه حاجت است بدين اقتران و ( مقترنان ) ؟ و گر به صورت اين اقتران شوند و علل * چه چيز آنكه كند نفس را معدّ و ( معان ) ؟