است سديگر .
اما اعتبار به حسب ذات وى على حده ، آن است كه موجود از آن روى كه ماهيّت وى است ذاتى است على حدّه و بس ، و هيچ چيز ديگر نيست . مثلا حيوان از آن روى كه حيوان است حيوانى است مجرّد و بس ، و مفهوم لفظ وى جز حيوانى ، چيزى ديگر نيست . و اما از آن روى كه او حيوان است در اعيان ، يعنى يكى است در اعيان موجودات ، وى را اعتبارى ديگر است ، و آن آن است كه شخصى است حيوان معين و به وى اشارت حسى است و آنچه بدين ماند از احوال محسوس و مشار اليه .
و اما باز اعتبار وى به حسب آنكه در اذهان باشد ، آن است كه اعتبار كنند و نظر كنند در اعراض و لواحق وى در اين وقت در ذهن مردم باشد ، و آن لواحق و اعراض چون كلى و جزوى و ذاتى و عرضى و علّتى و معلولى و قوى و فعلى است ، و آنچه بدين ماند ، زيرا كه چون مردم در معنى حيوانى نظر كند و تأمّل كند ، وى را چنان يابد كه بر بسياران همىافتد به يك معنى كه همه در وى در آن معنى برابر باشند به سويّت ، و اگر چه مختلف باشند به صورت . مثلا چنان كه مردم و فرس و جمل و طير وسيع همه در معنى حيوانى برابرند . اعنى ، هر يك از ايشان جسمى است متحرّك به ارادت به حركات مختلف . و اين ( مفهوم ) معنى حيوانى است ، و ايشان همه در اين مفهوم برابر و متساوىاند .
از اين جا حكم كند ذهن مردم و اختراع كند معنى كلى ، و گويد كه حيوان معنى ( اى ) است كه بر بسياران مختلف صورت افتد ، يك معنى برابر . و اين معنى جنسيّت باشد . و اين جنسيّت ذهن مردم اختراع كند . و ما به لفظ « ذهن » اين جا نفس ناطقه خواهيم همى .
پس اين عوارض و لواحق كه موجود را باشد ، اعنى كلى و جزوى و ذاتى و عرضى و علتى و معلولى ، در آن وقت كه وى در نفس مردم باشد و نفس مردم احوال او را اعتبار همىكند ، اين عوارض بعينها موضوع علم منطق بود . و ماهيّت منطق باز تصرّف كردن است و نظر كردن در اين عوارض .
پس رسم موضوع علم منطق آن است كه گوييم : موضوع علم منطق عوارض
منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 130
مساهمون: مهدى محقق
ص١٣٠