علم منطق در هر يكى از آن چيزى ميراث يافتيم از متقدمان ، مگر در صناعت مقامت سوفسطائيان ، كه در اين صناعت چيزى ميراث نيافتيم كه آن را قدرى باشد ، و اين يك صنعت را به كلّيّت و جمله ما استنباط كرديم . پس اگر در اين يك فن از فنون علم منطق تقصيرى افتاده باشد ، بايد كه ما را بدان معذور دارند ، كه ما استنباط اين به جمله بر رأى نظر خود كرديم ، روا بود كه بدين معنى تقصيرى در او افتاده باشد .
و خواجه رئيس ابو على سينا ، قدس اللّه ( وجهه ) العزيز ، اين معنى را در كتاب شفا ياد كرده است ، و بر بزرگى و جلالت و قدر معلم اول ارسطاطاليس ثنا كرده است .
و چنين گفته است كه بنگريد تا آنچه اين عظيم همىگويد ، و تأمل كنيد مر قول او را در اين معنى ، و نگاه كنيد تا در اين هزار و سى صد و سىاند سال كه ميان ما و آن وى است ، هيچ كسى آمد كه ( تو ) انستن گفتن كه راست گفته است معلم اول اين معنى و اين تقصير كه همىگويد در فلان موضع كرده است ، هيچ كس قوه و طبقهء آن نبوده است كه اين توانستى گفتن ، بل خود آنچه گفته است و كرده است تمام است ، و در آن هيچ تقصير نيست . و او اين سخن به طريق اعتراف كردن ياد كرده است به عجزى كه در قوّهء بشرى هست در نظر و درك دراك به حقايق اشياء .
پس حق آن است كه صناعت منطق را استنباط كردهاند بعضى ( را ) ارسطاطاليس ، و بعضى از متقدمان ديگر از علوم نظرى . چنان كه برهان را از هندسه و رياضيات استنباط كردهاند ، و همچنين جدل را استنباط كردهاند از محاورات و معلومات مردمان ، و همچنين خطابت را استنباط كردهاند از وعظ مردمان مر يك ديگر را .
و ببايد دانستن كه اين علوم نظرى كه اجزاى علم منطق در وى به كار داشتهاند متقدمان ، روا بود كه اين علوم را دريافته باشند و تصحيح كرده بودند ، و حقايق وى بشناخته باشند ، آن كسانى كه اول استنباط كرده باشند بىاستعمال صناعت منطق اندر وى ، و بىحاجتى به آن ، بلكه خود حق اين است ، زيرا كه همه علمها و صناعات را چون استنباط كردهاند ، هر يكى ( از آن را مستنبطى ) كه ابتداى آن علم يا صناعات از وى بود ، و اين
منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 134
مساهمون: مهدى محقق
ص١٣٤