تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
در يك زمان بعينه بود .
نقيض مطلق عامى چرا بود دايم ؟ * چه راستى و دروغ آيد اندر اين و در آن ؟
نخست بايد كه ( معنى ) قضيّهء مطلق به اطلاق عام و به اطلاق خاص ، كه آن را وجودى گويند ، و غير آن از انواع مطلق ( را ) ياد كنيم ، تا چون جواب بيت گفته شود متعلم را معلوم گردد . و ببايد دانستن كه « مطلق » ، بر رأى ارسطاطاليس و شاگردان وى ثاوفرسطيس و ثامسطيوس ، آن بود كه در وى لفظ جهت هيچ ياد نكنند ، اعنى لفظ ضرورت و امكان و امتناع ، بلكه لفظى را به اطلاق عام ياد كنند بىهيچ جهت و شرط ، چنان كه گويند : هر چه ب است ( الف ) است ، و نگويند : هر چه ب است ( الف نيست ) به ضرورت يا به امكان . و هم چنان كه گويند : هيچ ب ( الف ) نيست ، و نگويند : به امتناع هيچ ب ( الف ) نيست ، يا ممتنع است كه هيچ ب ( الف ) بود . پس اين قضيه را « مطلق عام » گويند ، زيرا كه عام بود مر همه قضايا ( ى ) ديگر را كه به ضرورت و امكان باشد ، و همه در زير وى آيند ، زيرا كه چون گويى : هر چه مردم است حيوان است ؛ اين قضيه به لفظ مطلق باشد ، و باز جملهء اين مطلق عام باشد كه ما در ذكر وييم . و چون به حقيقت نگاه كنى ، اين قضيّه در نفس خود ضرورى است ، زيرا كه حيوانى ، مردم را چيزى ضرورى است . و ليكن چون در قضيه ما به لفظ ضرورت ياد نكرده‌ايم ( گوييم ) كه اين قضيه هم مطلق است . و همچنين اگر گوييم : بعضى مردم دبير است و به اين لفظ چيزى ديگر بگوييم ، اين قضيه هم مطلق است . و لكن چون به حقيقت نگاه كنيم ، او در نفس خود ممكن است ، زيرا كه دبيرى ، مردم را چيزى امكانى است . و لكن چون ما در قضيه لفظ امكان ياد نكرديم ، گوييم كه اين قضيه هم مطلق است ، و در زير مطلق عام افتد ، اعنى در زير چنان لفظى كه گوييم : هر چه ب است ( الف ) است ، بىهيچ لفظ ديگر . و اين رأى ارسطاطاليس و شاگردان