تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
و هفتم آنكه موجب ايجاب كند و سالب كند بر يك نحو باشد ، و به يك اضافت به چيزى ديگر ، چنان كه گويى : ده ضعف است ، اعنى مر پنج را ، و بازگويى : ده ضعف نيست ، يعنى عدد ديگر را . زيرا كه چون چنين باشد ، هر دو قول راست باشد ، و نقيض يك ديگر نبوند . و هشتم آنكه يك قضيه كلى بود و ديگر جزوى ، اگر اقاويل محصوره باشد ، چنان كه در يكى سور كلى بود ، يعنى لفظ « كل » ، و ديگر سور جزوى بود ، مثال اين چنان كه گويى : هر چه نه مردم است حيوان است ، تا به لفظ « هر چه » قضيه كلى گشته باشد ، و در ديگر قضيّه بازگويى . نه هر مردمى حيوان است ، تا به لفظ « نه هر » قضيهء جزوى گشته باشد . زيرا كه اگر چنين نبود ، روا بود كه در يكى از مواد چنان افتد كه اين ، هر دو قضيّه راست باشد يا دروغ باشد . و اگر هر دو كلى باشد ، يا هر دو جزوى ( باشد ) ، مثال آنكه هر دو دروغ ( باشد ) در ماده ممكن افتد ، چنان كه گويى : هر چه مردم است دبير است به امكان ، و بازگويى : هيچ مردم دبير نيست به امكان . و اين هر دو قول دروغ آيد ، و نقيض يك ديگر نيستند . و اين هر دو را متضادان خوانند . مثال آنكه هر دو راست باشند هم در اين ماده افتد ، چون هر دو قضيّه جزوى باشند ، مثال اين چنان كه گويى : بعضى از مردم دبير است به امكان ، و بازگويى : بعضى از مردم دبير نيست به امكان . و اين هر دو را الداخلتان تحت التضاد خوانند . اين شرايط از بهر آن هشت است كه هر دو قضيه ( كه ) نقيض يك ديگراند ايشان دو قضيه باشند مختلف در كيفيّت و كميّت ، و موضوع ايشان يكى باشد در معنى و در جهت و در اضافت . و سلب ( سالب ) و ايجاب موجب مر ايشان را در يك زمان بعينه بود . و چون چنين باشد ، ظاهر است كه اين شرايط هشت باشد : اول اختلاف اين دو قضيه ، دوم آنكه اختلاف در كميّت باشد ، سيم اختلاف در كيفيّت ، چهارم آنكه موضوع ايشان يكى باشد ، پنجم آنكه موضوع در معنى يكى باشد ، ششم آنكه موضوع در جهت يكى باشد ، هفتم آنكه در اضافت يكى باشد ، هشتم آنكه در يك زمان باشد ، اعنى آنكه ايجاب و سلب