تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
باشد و بس . يكى آنكه موضوع ايشان يك چيز بود و مشترك نبود ، چنان كه گويى : هر چه مردم است حيوان است ، يعنى حيوان و مردم مطلق و بس ، گويى در مقابل اين سخن : نه هر مردمى نه حيوان است ، تا يكى صادق بود و يكى كاذب . و اگر موضوع نيز مشترك باشد ، و لكن مقصود در هر دو قضيه يكى بود ، روا بود و راست بود ، چنان كه گويى : هر چه سگ است ، و به « سگ » اينجا يك طبيعت خواهى و بس ، چون سگ و دده يا سگ آبى . و اگر مقصود در اين دو قضيه به سگ دو طبيعت بود هر دو قول راست بود و متناقضان نباشند . و دوم شرط ( آنكه ) : محمول هر دو قضيه يكى بود و مشترك نبود ، چنان كه لفظ « حيوان است » در آن دو قضيّه موجب ايجاب ( كند ) ، و همان ( را ) به عينه سالب ( سلب ) كند . و چهارم آنكه موجب ايجاب ( و ) سالب ( سلب كند ) هر دو در يك زمان بعينه باشد . و پنجم آنكه موجب ايجاب كند و سالب سلب كند هر دو در يك جزو باشد ، چنان كه گويى : سقراط سپيد هست ، و سقراط سپيد نيست ، و به « سپيدى » سپيدى پوست وى خواهيم ، تا متناقض باشد ، و يكى راست بود و ديگر دروغ . و اگر در يك قول به سپيدى سپيدى پوست و به ديگر سپيدى موى ( خواهى ) ، روا بود كه يكى سپيد بود و ديگر نبود ، و هر دو قول راست ، و نقيض يك ديگر نبوند . و ششم آنكه آن موجب ايجاب كند و سالب سلب كند در يك جهت باشد از وجود يكى به قوّه نبود و ديگرى به فعل زيرا كه اگر چنين باشد هر دو راست و نقيض يك ديگر نبوند ، چنان كه گويى : صبى ، يعنى كودك ، خرد نحوى است ، و بازگويى كودك خرد نحوى نيست و ( به ) نخستين قول ، آن خواهى كه او به قوّه نحوى است ، اعنى امكان آن دارد كه نحو آموزد ، و ديگر قول ، آن خواهى كه وى نحوى نيست به فعل و ( او را ) حاصل شود در وقتى .