بود ، و به هيچ چيز از بيرون حاجت نيايد در پيدا كردن استقرار و ثبات وى . و اين سه قسم بود : يكى كيفيت ، و ديگر كميّت ، و سديگر وضع . و ديگر قسم از عرض آن بود كه از خارج موضوع بر وى درآيد و از وى هيچ مشاركتى نبود ، و آن نيز بر سه قسم بود : يكى متى ، و ديگر اين ، و سديگر ملكه . و باز قسم ديگر از عرض آن بود كه ميان موضوع و چيزى از خارج وى به مشاركت بود ، و اين نيز سه قسم بود : يكى اضافت ، و ديگر فعل ، و سديگر انفعال . و اين جمله ده باشد با جوهر به يك جاى . و مأخذ اين طريق بر وجه تقريب است .
و اما آنكه خارج اين مقولات موجودات ديگر هستند كه زير اينها نيفتند ، خود چيزى است كه منكر نتوان شد آن را كسى از منطقيان و ( از ) آن جمله يكى نقطه است ( و ) وحدت و چيزهاى ديگر نيز هست جز از اين .
و چون چنين بود ، به جزم نشايد گفتن كه مقولات جز اين دهگانه نيست ، و همه موجودات در زير اينهااند .
و قومى اين اعتراض را جواب دادهاند ، و گفتهاند كه : وجود اين چيزها ، اعنى نقطه و وحدت و آنچه مانند اين چيزهاست كه خارج مقولاتاند ، قدح و عيب نكنند اندر دهگانهء مقولات . قدح و عيب آنگاه بود كه اين چيزها كه خارج مقولاتاند ، جنس باشند يا به محل جنس . و اين را مثلى آوردهاند ، و گفتهاند كه : اگر كسى گويد شهرها جز ده نيست ، پس جايى قومى يابند بيابانى كه ايشان شهرى نباشند ، و زيستن ايشان چنان شهريان ( بود ) ، اين معنى قدح و عيب نكند در دهگانهء شهرها . و سخن در اين باب بسيار است . و لكن متعلم را اندر اين آموختن بس فايده نبود .
شرايط دو نقيض از چه معنى آيد هشت ؟ * چو اعتبار كنى شرطها يكان به يكان
نقيضان دو قضيه مقابل باشند به ايجاب و سلب ، چنان كه از ذات آن مقابل واجب آيد كه يكى همواره صادق بود و يكى كاذب . و شرط اين دو نقيض چون اعتبار كنى هشت