4 / 8 سخنرانى ابن زياد در مسجد كوفه و ترساندن مردم از مخالفت با خويش
125 . الأخبار الطوال : ابن زياد از تهنيت گفتنهاى مردم به حسين عليه السلام ناراحت شد و آمد تا به مسجد جامع وارد شد . مردم را براى اجتماع ، خبر كردند . عبيد اللَّه بر منبر رفت و حمد و ثناى خدا را به جا آورد و گفت : اى كوفيان ! به راستى كه امير مؤمنان ، مرا بر شهر شما گمارده و ثروتهايتان را ميانتان تقسيم كرده و مرا به رعايت انصاف با ستمديدگان شما و نيكى به افراد مطيع و حرفشنو و سختگيرى بر سركشان و اهل ترديدتان ، دستور داده است .
من ، فرمان او را اجرا مىكنم و براى افراد مطيع ، پدرى مهربان و براى مخالفان ، زهرِ كشندهام . هر يك از شما ، مراقب خود باشد و خود را نگه دارد .
آن گاه از منبر ، فرود آمد و به سمت قصر ، راه افتاد و وارد قصر شد . نعمان هم به سوى وطن خود ، شام ، حركت كرد . « 1 »
126 . مثير الأحزان : چون صبح شد ، ابن زياد براى سخنرانى به پا خاست ، در حالى كه مردم را سرزنش مىكرد و رؤساى قبايل را توبيخ مىنمود و اهل تفرقه و سركشى را [ از كيفر ] مىترساند . آنان را به نيكى در صورت پيروى ، و بدى و بيرون شدن از حوزه
هامش
( 1 )
نَظَرَ ابنُ زِيادٍ مِن تَباشيرِهِم بِالحُسَينِ عليه السلام إلى ما ساءَهُ ، وأقبَلَ حَتّى دَخَلَ المَسجِدَ الأَعظَمَ ، ونودِيَ فِي النّاسِ فَاجتَمَعوا ، وصَعِدَ المِنبَرَ ، فَحَمِدَ اللَّهَ وأثنى عَلَيهِ ، ثُمَّ قالَ :
يا أهلَ الكوفَةِ ، إنَّ أميرَ المُؤمِنينَ قَد وَلّاني مِصرَكُم ، وقَسَّمَ فَيأَكُم فيكُم ، وأمَرَني بِإِنصافِ مَظلومِكُم ، وَالإِحسانِ إلى سامِعِكُم ومُطيعِكُم ، وَالشِّدَّةِ عَلى عاصيكُم ومُريبِكُم ، وأنَا مُنتَهٍ في ذلِكَ إلى أمرِهِ ، وأنَا لِمُطيعِكُم كَالوالِدِ الشَّفيقِ ، ولِمُخالِفِكُم كَالسَّمِّ النَّقيعِ ، فَلا يُبقِيَنَّ أحَدٌ مِنكُم إلّا عَلى نَفسِهِ .
ثُمَّ نَزَلَ ، فَأَتى القَصرَ فَنَزَلَهُ ، وَارتَحَلَ النُّعمانُ بنُ بَشيرٍ نَحوَ وَطَنِهِ بِالشّامِ 126
( الأخبار الطوال : ص 232 ) .