حكومت ، در صورت نافرمانى ، وعده داد .
آن گاه گفت : اى كوفيان ! به راستى كه امير مؤمنان ، يزيد ، مرا والى شهر شما قرار داده و به عنوان كارگزار حكومت بر اين شهر ، انتخاب كرده است . او به من دستور داده ثروتهاى عمومى را ميان شما تقسيم كنم ، انصاف [ و عدالت ] را براى ستمديده در برابر ظالم رعايت نمايم ، حقوق ناتوانان را از قدرتمندان بگيرم ، به حرفشنو و مطيع ، نيكى كنم و بر تفرقهافكن ، سخت بگيرم . سخنم را به اين مرد هاشمى برسانيد تا از خشم من پروا كند .
آن گاه از منبر ، پايين آمد . منظور او از هاشمى ، مسلم بن عقيل بود . « 1 »
4 / 9 سياست ابن زياد براى تسلّط بر كوفه
127 . تاريخ الطبرى - به نقل از ابو ودّاك - : ابن زياد بر سران قبيلهها و مردم ، بسيار سخت گرفت و گفت : نام افراد غريبه و كسانى كه امير مؤمنان به دنبال آنان است و پيروان خوارج و افراد تفرقهافكن را كه عقيده به مخالفت و جدايى دارند ، برايم بنويسيد . هر كس نام اين افراد را بنويسد ، چيزى بر عهدهاش نيست ؛ ولى اگر ننويسد ، بايد تضمين كند كه در محدوده قبيله او ، كسى با ما مخالفت نمىورزد و بر ضدّ حكومت ، سركشى نخواهد داشت و اگر چنين نكند ، حكومت ، نسبت به او تعهّدى نخواهد داشت و مال و خونش براى ما حلال است . هر سردسته قبيله كه در محدوده او ، يكى از كسانى يافت شود كه مورد پيگرد امير مؤمنان است و او را به ما معرّفى نكرده باشد ، بر درِ
هامش
( 1 )
لَمّا أصبَحَ [ ابنُ زِيادٍ ] قامَ خاطِباً ، وعَلَيهِم عاتِباً ، ولِرُؤَسائِهِم مُؤَنِّباً ولِأَهلِ الشِّقاقِ مُعاتِباً ، ووَعَدَهُم بِالإِحسانِ عَلى لُزومِ طاعَتِهِ ، وبِالإِساءَةِ عَلى مَعصِيَتِهِ وَالخُروجِ عَن حَوزَتِهِ .
ثُمَّ قالَ : يا أهلَ الكوفَةِ ! إنَّ أميرَ المُؤمِنينَ يَزيدُ وَلّاني بَلَدَكُم ، وَاستَعمَلَني عَلى مِصرِكُم ، وأمَرَني بِقِسمَةِ فَيئِكُم بَينَكُم ، وإنصافِ مَظلومِكُم مِن ظالِمِكُم ، وأخذِ الحَقِّ لِضَعيفِكُم مِن قَوِيِّكُم ، وَالإِحسانِ إلَى السّامِعِ المُطيعِ ، وَالتَّشديدِ عَلَى المُريبِ ، فَأَبلِغوا هذَا الرَّجُلَ الهاشِمِيَّ مَقالَتي ، لِيَتَّقِيَ غَضَبي . ونَزَلَ .
يَعني بِالهاشِمِيِّ : مُسلِمَ بنَ عَقيلٍ 127
( مثير الأحزان : ص 30 ، بحار الأنوار : ج 44 ص 340 ) .