او را تصديق و ابنمعين و عجلى توثيق كردهاند . « 1 » همانگونه كه ابنعدى گفته ، عيبش غلو در تشيع بوده است ؛ زيرا بيشتر رواياتش فضايل اهلبيت ( عليهم السلام ) است . « 2 » وى در منابع رجالى شيعه ، زيدى بترى « 3 » معرفى شده است و حتى امام صادق ( ع ) او را لعن ، تكذيب و تكفير كرده است . « 4 » اما شكى نيست كه همين تشيع او ، يا به تعبير بهتر ، دشمنىاش با عثمان ، باعث دشمنى اهلسنت با اوست و جرير بنعبدالحميد به آن تصريح دارد . « 5 » جالبتر آنكه سفيان ثورى تا زمانى كه نمىدانست ابويونس همان سالم بن ابىحفصه است ، از او روايت نقل مىكرد « 6 » كه نشان مىدهد رد يا پذيرش روايات اين راويان ، فقط منشأ عقيدتى دارد ، نه دلايل علمى و منطقى . دستكم درباره بسيارى افراد اينگونه بوده است .
هامش
( 1 ) . به صفحه 48 و 49 كتاب مراجعه شود .
( 2 ) . الكامل فى ضعفاء الرجال ، ابنعدى ، ج 3 ، ص 344 . نورولى همت نكرده است به الكامل ابنعدى مراجعه كند ، بلكه به كتاب ديگرى آدرس داده است ؛ ازاينرو روشن نيست كه نورولى برخى جملات ابنعدى را نياورده ، يا در منبع مورد استفادهاش نبوده است .
( 3 ) . بُتريه : شاخهاى از زيديه و پيروان كثيرالنوا ، حسنبنصالحبنحى ، سالمبنابىحفصه ، حكمبنعتيبه ، سلمةبنكهيل و ابوالمقدام ثابت حدادند كه افزون بر ولايت على 7 ، خلافت و ولايت شيخين را نيز مىپذيرند ، ( طوسى ، اختيار معرفة الرجال ، ش 422 ) و با اين ويژگى از شيعه جدا مىشوند ؛ اما اهلسنت آنان را شيعه مىپندارند . درباره سبب نامگذارى آنان نيز گفته شده است چون از مخالفان شيخين برائت جستند ، زيدبنعلى ( ع ) به آنان گفت : « أتتبرؤون من فاطمه ؟ بترتم أمرنا بتركم الله » ( همان ، ش 429 ) يا به اين دليل كه منسوب به كثير النوا ( ابتر اليد ) ، يا مغيرةبنسعيد أبترند ( طرائف المقال ، جابلقى ، ج 2 ، ص 235 ) ، بتريه ناميده شدهاند .
( 4 ) . خلاصة الاقوال ، حلى ، ص 355 ؛ رجال ابنداوود ، ابنداوود ، ص 247 .
( 5 ) . الضعفاء الكبير ، عقيلى ، ج 2 ، ص 153 . در تهذيب الكمال ، ج 10 ، ص 136 و ميزان الاعتدال ، ج 2 ، ص 110 « خصماً للشيعه » آمده كه تصحيف است .
( 6 ) . همان ، ص 154 ؛ المجروحين ، ابنحبان ، ج 1 ، ص 343 و . . . .