ابنكثير ، هر سه خليفه را با هم آورده است كه از در پيامبر ( ص ) رانده شدند و على ( ع ) اجازه ورود يافت . « 1 » در روايت ديگرى ، نخست ابوبكر و عمر با دعوت پيامبر ( ص ) حضور يافتند و سپس آن حضرت ( ص ) از خدا مىخواهد نفر چهارم را كه محبوب خدا و رسولش باشد ، بفرستد . البته در اين خبر ، پيامبر ( ص ) براى خدا تكليف تعيين كرده و درخواست مىكند كه خدا على ( ع ) را بفرستد و على ( ع ) مىآيد و اين پايان ماجرا نيست ؛ زيرا گزارشگر آن ، جابر انصارى و ابنمسعود را نيز بر در خانه پيامبر ( ص ) حاضر مىسازد تا محبوبتر بودن على ( ع ) را مردد بنماياند . « 2 »
هرگاه تعصب و عناد جاى انصاف را بگيرد ، ديگر نمىتوان حق را به آسانى پذيرفت . مخالفان اهلبيت ( عليهم السلام ) ، براى پذيرش هر فضليت آنان ترديد و تشكيك مىكنند ، اما همان فضايل را وارونه مىكنند و به افرادى كه مىپسندند ، نسبت مىدهند و در راوى آن ، و محتواى روايات ترديد نمىكنند ؛ حتى اگر با اين كار رفتار شخص پيامبر ( ص ) را مخدوش نمايند ؛ زيرا با اين ادعا ثابت مىشود كه سه خليفه نخست ، نزد خدا محبوبتر بودهاند ، اما رسول خدا ( ص ) بر خلاف خواست خدا و به ميل خود پسرعمويش را پذيرفته است . شگفتتر آنكه « عبدالله بن ابىداوود سجستانى » حديث طير را در مقابل نبوت نبوى ( ص ) قرار مىدهد و مىگويد اگر حديث طير درست باشد ، نبوت رسول خدا ( ص ) باطل خواهد بود ؛
هامش
( 1 ) . البداية و النهايه ، ج 7 ، ص 388 .
( 2 ) . تاريخ مدينة دمشق ، ج 42 ، ص 245 . ساختگىبودن آن به قدرى آشكار است كه ابنعساكر نيز آن را « حديث غريب » خوانده ، و روايت انسبنمالك را كه فقط از حضور على ( ع ) خبر مىدهد ، مشهور مىداند .