برخى خلفاى عباسى ، به لعن معاويه و بنىاميه ، كه آنان را همان شجره ملعونه در قرآن مىدانستند ، روى آوردند . منابع تاريخى اتفاق نظر دارند كه شاخهاى از خلفاى بنىعباس ، مانند مأمون و معتضد ، اين نظر را داشتند و معتضد در سال 284 ه . ق تصميم گرفت ترحم بر معاويه را ممنوع و لعن آنان را بخشنامه كند و براى اين كار ، بخشنامه مأمون را از خزانه درآوردند و از روى آن ، سيئات بنىاميه و به ويژه معاويه را نوشتند و قرار شد در كوچهها و بازارهاى بغداد خوانده شود ؛ اما با مخالفت وزيرش « عبيدالله بن سليمان بن وهب » - كه به گفته ابنكثير ، ناصبى و عثمانى مذهب بود ، و على ( ع ) را كافر مىدانست - و با تدبير قاضى « يوسف بن يعقوب » ، اين بخشنامه هرگز خوانده نشد . علت توفيق وزير و قاضى يوسف آن بود كه خليفه را قانع كردند با خواندن اين نامه ، مردم به حقانيت علويان پىمىبرند و گرايش به آنان بيشتر ، و مقابله با آنان دشوار خواهد شد . « 1 »
دوم : سب صحابه اگر ناروا باشد ، سب على بن ابى طالب ( ع ) بدترين نوع آن است ؛ زيرا آن حضرت به فرموده خداوند در آيه مباهله ، نفس پيغمبر ( ص ) است و نسل رسول خدا ( ص ) از صلب على ( ع ) ادامه يافت . پيامبر ( ص ) فرمود :
« ان الله جعل ذرية كل نبي في صلبه و جعل ذريتي في صلب هذا » « 2 » ؛
« خداوند نسل هر پيامبرى را در صلب خودش قرار داد ، ولى نسل مرا
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 10 ، صص 54 - 63 ؛ تجارب الامم ، مشكويه ، ج 5 ، ص 1 ؛ المنتظم ، ابنجوزى ، ج 12 ، ص 372 ؛ الكامل فى التاريخ ، ج 7 ، ص 485 ؛ تاريخ الاسلام ، ج 21 ، ص 17 ؛ البداية والنهايه ، ج 11 ، ص 76 .
( 2 ) . تاريخ مدينة دمشق ، ج 42 ، ص 259 .