تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقش شيعه در تاريخ نگارى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
آن‌گاه فردى به نام احمد شاكر را شاهد گرفته كه اسناد اين سخن صحيح است . نخست : اين حديث پيامبر ( ص ) نيست تا ارج و اعتبار داشته باشد ؛ بلكه سخنى منسوب به صحابه است ؛ دوم : آيا همه صحابه ، حضرت را در گسترش دين يارى كردند ؟ آيا امثال ابوسفيان و بنىاميه كه بزرگ‌ترين مانع گسترش اسلام بودند و تا آخر عمر نيز به اسلام خدمت نكردند و فقط در پى بهره‌بردارى از آن بودند ، « 1 » نيز مىتوانند مشمول اين سخن باشند ؟ سوم : اين سخن گزافى است كه تشريع حسنات و سيئات از سوى پروردگار ، مطابق نظر و خواسته‌هاى مسلمانان باشد . آيا زناكارى ، شراب‌خوارى و انواع فسق و فجور مسلمان‌نماهايى مانند يزيد بن معاويه ، خالد بن وليد ، وليد بن عقبه ، بسر بن ارطاة و . . . هم مقبول خداوند است ؟ چهارم : به نظر مىرسد اين گفته ، تحريف يا معادل‌سازى از روايتى از
هامش
( 1 ) . به تصريح منابع گوناگون ، پس از انتخاب عثمان به خلافت ، ابوسفيان كه به آرزويش رسيده بود ، به سوگند خورد كه نه بهشت و جهنم ، و نه روز حساب و معادى هست ، و به بنىاميه توصيه مىكرد خلافت را همانند گوى دست‌به‌دست بگردانند و از دست ندهند . معاويه نيز در دوره عمر ابراز مىكرد كه اگر خلافت به دست آنان بيفتد ، چنين خواهند كرد ؛ السقيفه وفدك ، جوهرى ، ص 87 ؛ الفايق فى غريب الحديث ، زمخشرى ، ج 2 ، ص 88 ؛ أخبار الدولة العباسيه ، ص 48 ؛ شرح نهج البلاغه ، ج 9 ، ص 53 و 54 ؛ النهاية فى غريب الحديث ، ابن‌اثير ، ج 2 ، ص 306 ؛ لسان العرب ، ج 9 ، صص 137 و 138 ؛ تاج العروس ، زبيدى ، ج 12 ، ص 254 . حتى زمانى كه ابوسفيان نابينا شده بود ، به گردنه احد مىرفت و مىگفت : در اينجا بود كه محمد و يارانش را شكست داديم ؛ تاريخ ، طبرى ، ج 8 ، ص 185 .