ثانياً عقايدى را انتخاب كرده كه ميان به اصطلاح شيعيان غالى يا همان اماميه مشترك است و به گمان او در تحريف تاريخ مؤثر بوده است ؛ اين عقايد عبارتاند از : امامت ، وصيت ، عدالت صحابه ، رجعت و تقيه .
در بحث امامت و وصيت ، دو پاياننامه وهابى را مبنا قرار داده است ؛ « عبدالله بن سبا و أثره فى احداث الفتنة فى صدر الاسلام » تأليف « سليمان العوده » و « مرويات سيف بن عمر فى تاريخ الطبرى عن مقتل عثمان و وقعة الجمل » اثر « خالد بن محمد الغيث » ، بخش مربوط به عبدالله بن سبا .
وى مىكوشد پيدايش شيعه را به شخصيت دروغين ابنسبا نسبت دهد و باور مستند و مستدل اماميه درباره امامت و وصيت را آموزههاى ابنسبا مىشمارد . سپس در ادامه ، ماجرا را كاملًا وارونه جلوه مىدهد و مىگويد : « علماى اهلسنت براى على بن ابىطالب ، وصيتى قايل نيستند . بلكه اختلاف آنها بر سر اين است كه آيا خلافت ابوبكر با نص ( وصيت ) پيامبر ( ص ) بوده ، يا انتخاب مسلمانان » . دليل محكم او براى رد وصايت امام على ( ع ) ، انكار عايشه است كه دشمنىاش با حضرت آشكار مىباشد . اما او نمىتواند كثرت نصوص دال بر وصيت امام ( ع ) را ناديده بگيرد ؛ ازاينرو با استناد به گفته ابنحجر ، مىگويد كه قرطبى ( احمد بن عمر بن ابراهيم انصارى متوفاى 656 ه . ق ) همه آنها را ساخته شيعيان دانسته است .
نورولى « حديث دار » را نيز با استناد به گفته ابنتيميه ، با اين توضيح كه در اين حديث چيزى دال بر وصايت و خلافت وجود ندارد ، رد كرده است . « 1 »
هامش
( 1 ) . صص 19 - 21 .