مىكرند ؛ يكى از شيعيانش بود و يكى از دشمنانش . پس آنكه از شيعيانش بود از وى در برابر دشمنش يارى طلبيد ، پس موسى مشتى به دو زد و او را بكشت . گفت : اين [ جنگ و جدال ] از عمل شيطان است . همانا او دشمن گمراهكننده آشكار است .
( وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ )
؛ « و همانا از پيروان او [ در دين و كتاب و مبارزه با شرك ] ابراهيم بود » . ( صافات : 83 )
همچنين نويسنده كتاب ، بين راوى ، اخبارى و مورخ تمايز قايل شده و هركدام را به غالى در تشيع و متهم به شيعهگرى تقسيم كرده ، اما تفاوت اين اصطلاحات را بيان نكرده و برداشت خود از غالى را نيز توضيح نداده است . البته او در عمل همان عقيده رجاليان تندرو اهلسنت سدههاى پيشين را دارد ؛ يعنى در تقسيمبندى نورولى ، افراد متهم به تشيع ، شيعيان رافضى سدههاى نخست ، و شيعيان غالى ، غلات روافضاند ؛ ازاينرو شيعه مطلق را نيز بايد سنيانى دانست كه فقط على ( ع ) را مقدم مىداشتند . « 1 » به همين سبب افراد فهرست وى كه جاعل حديث معرفى شدهاند ، يا متهم به تشيعاند يا غالى در آن . او در نتيجهگيرى پايان كتاب ، از توجه به روايات هر دو گروه پرهيز مىدهد . اما درك تفاوت اخبارى و مورخ ، روشن نيست . همچنين واضح نيست چرا وى امثال ابنعقده را اخبارى تصور كرده است و كسانى مانند ابوالفرج اصفهانى را مورخ .
هامش
( 1 ) . به تعريف شيعه و رفض در فصل يكم مراجعه شود .