ج ) آوردن مباحث خارج از موضوع
براساس موضوع كتاب و ادعاى مؤلف ، بايد تأثير شيعه در روايات تاريخى قرن نخست بررسى شود ؛ اما مباحثى مانند پيدايش تشيع و برخى عقايد شيعه همچون تقيه و رجعت را كه ارتباطى با موضوع كتاب ندارد ، بيان و نقد كرده ، كه البته وى با اهداف خاصى چنين كرده است ؛ او كوشيده تا با اثبات بطلان عقيده شيعه ، گزارشهاى شيعى را نيز بىاساس و جعلى وانمود سازد و درواقع ، نتيجه نهايى را در آغاز كتاب گرفته است .
د ) نداشتن استقلال در رأى و نظر
نويسنده اين كتاب ، در سرتاسر نوشتهاش نظر مستقل و ثابتى ندارد و در همه موارد ، فقط قولهاى پراكنده را نقل ، و گاه فقط به يك نظر از رجاليان سنى و حتى برخى منابع غيرتخصصى شيعه « 1 » اكتفا كرده است . « 2 » قطعاً بسيارى از افراد يادشده ، شيعه يا از سرامدان آناند ، ولى سزاوار بود كه به ديدگاه رجالشناسان شيعه نيز توجه مىكرد و مثلًا افراد مطرود نزد شيعه اماميه مانند « عمرو بن شمر جعفى » و « سالم بن ابىحفصه » را معيار ارزيابى و شاهد ادعاهايش قرار نمىداد . اما او فقط از ديدگاه اهلسنت به قضاوت نشسته و براى اتهام رفض يا تشيع ، اتهامات رجاليان تندرو را با
هامش
( 1 ) . براى نمونه در صفحه 100 ، محمدبنحبيب بغدادى را به استناد استظهار آقابزرگ تهرانى ، شيعه دانسته و در صفحه 115 ، ذكر از احمدبنعبدالعزيز جوهرى در جامع الرواة اردبيلى را دليل روشنى بر تشيع او پنداشته است .
( 2 ) . به بخشى كه با عنوان « تشيعه و أقوال العلماء فيه » پس از بيان نام هر فرد آورده است ، مراجعه شود .