كه به تصلب در مذهب و بر اثر آن ، خروج از حد شريعت متهم شده ، « 1 » از مصادر اصلى نورولى است و اين مطلب سؤالبرانگيز مىباشد .
3 . نقد محتواى كتاب
گذشته از اشكالات روشى و اسناد و منابع كتاب ، محتواى كتاب نيز مملو از ايرادها و تناقضهاى ريز و درشت است كه هم به صورت كلى و هم جزئى قابل طرح و بررسى است . ابتدا با بيان چند نكته كلى محتواى كتاب را نقد مىكنيم :
الف ) شفافسازى نشدن اصطلاحات كليدى
از اشكالهاى مهم اين كتاب تعريف نشدن مفاهيم به كار برده شده و به اصطلاح واژههاى كليدى است . لازم بود مؤلف ابتدا اقوال و تعريفهاى گوناگون و سپس نظرش را بيان مىكرد . ولى او به چند تعريف گزينشى بسنده كرده و آنچه درباره شيعه و تشيع آورده ، ناقص و جهتدار است . حتى براى تعريف لغوى شيعه ، آياتى را نقل كرده است كه مفهومى منفى را القا مىكند . آياتى كه او از آنها استفاده كرده است ، عبارتاند از :
( إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما كانُوا يَفْعَلُونَ )
( انعام : 159 )
بىترديد كسانى كه دينشان را تجزيه كردند ( برخى از اصول و فروع را پذيرفتند و برخى را رد كردند ، يا فرق مختلف در دينشان
هامش
( 1 ) . الانساب ، سمعانى ، ج 2 ، ص 52 ؛ تهذيب التهذيب ، ج 1 ، ص 159 .