تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقش شيعه در تاريخ نگارى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
از هر راه ممكن است ، اين خرافات را مىپذيرد . نكته ديگر اينكه نورولى در پژوهشش ، چنان كه در بيان مآخذ وى گذشت ، به منابع خاصى متكى است ؛ منابعى كه پاسخگوى پيش‌فرض‌ها و فرضيه‌هاى او بوده‌اند . پژوهش آن هم در سطح دكترا اقتضا مىكند كه قضايا با ديدى وسيع بررسى شود و تحقيق جامعيت لازم را داشته باشد ؛ اما نورولى خود را به منابع خاص محدود كرده كه بيشترشان ضدشيعى است . اين منابع هر راوى يا محدثى را كه از اهل‌بيت ( عليهم السلام ) فضيلتى گفته ، يا با دشمنانشان ناسازگار بوده است ، با اتهام رفض و تشيع ، تضعيف كرده‌اند و اين حربه را به دست مخالفان شيعه داده ، تا در چنين موقعيت‌هايى بتوانند با استناد به آنها ، صحت گزارش‌ها و رواياتشان را منكر شوند . « 1 » با اينكه موضوع پژوهش او درباره شيعه است و به گمانش مورخان و راويان شيعه را نقد كرده ، اما بسيار كمتر از حد انتظار از منابع رجالى شيعه بهره برده است و ارجاعش به منابع شيعه يا به منابع متأخر بوده « 2 » ، يا به آن سبب بوده ، كه در منابع سنى اطلاعاتى از آن فرد نيافته و به‌ناچار از ديدگاه شيعه كمك گرفته « 3 » ، يا منابع رجالى شيعه را با خود ، در تضعيف افراد ، همگام يافته است . « 4 »
هامش
( 1 ) . براى توضيح بيشتر ، به نكته هفتم از نقد محتوا مراجعه شود . ( 2 ) . در بررسى منابع گذشت . ( 3 ) . همچون محمدبن‌حبيب بغدادى و احمدبن‌عبدالعزيز جوهرى ؛ صص 99 و 114 . ( 4 ) . همانند كارى كه درباره سالم‌بن‌ابىحفصه ، حارث‌بن‌حصيره و عمروبن‌شمر كرده است ؛ ر . ك : صص 48 ، 51 و 55 كتاب .
نقش شيعه در تاريخ نگارى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 128 | محمد غفورى