اوصافى كه از خيبر در كتابهاى تاريخ ثبت شده ، از اغراق به دور نيست . با اين همه ، مىتواند نشان دهدكه آنجا چگونه به صورت يك پادگان نظامى يهوديان به تحكيم هرچه بيشتر موقعيت خود تلاش مىكرده ، تا كار مدينه را براى هميشه يكسره كند .
1 ) واقدى در « المغازى » « 1 » مىنويسد :
« يهوديان خيبر گمان نمىكردند كه پيامبر به سوى آنها برود ؛ زيرا حصارها بسيار بلند بود . اسلحهء فراوان و افراد زيادى داشتند . هر روز دههزار نفر جنگجو از قلعهها بيرون مىآمدند و صف مىكشيدند و مىگفتند : چگونه محمد مىتواند با ما مبارزه كند ؟ هرگز ، هرگز ! »
« يهوديان مدينه نيز وقتى شنيدند محمد عزم خيبر دارد ، مىگفتند : خيبر بسيار استوارتر از آن است كه شما آن را فتح كنيد . . . آب فراوان دارد . . . هزار زرهپوش هستند .
اگر يارى آنها نبود ، قبيلهء اسد و غطفان نمىتواستند جلوى اعراب را بگيرند . . . » .
2 ) وقتى محمد صلى الله عليه و آله عبّاد بن بشير را به عنوان پيشاهنگ فرستاد ، آنها توانستند فردى از قبيلهء اشجع را دستگير كنند . او گفت : « آرى كِنانة بن ابىحُقَيق و هَوذَة بن قيس پيش همپيمانان خود ، از قبيلهء غطفان رفتند و آنها را تحريض به حركت و شركت در جنگ بر ضدّ محمدكردند و براى آنهامحصول يكسالهء خرماىخيبر را قرار دادند . . . » . « 2 » 3 ) مردى از بنىفزاره ، كه از همپيمانان يهود خيبر بود ، خرماهاى خود را براى فروش به مدينه آورده بود . در بازگشت ، پيش آنها آمد و گفت : « من محمد را در حالى ترك كردم كه خود را براى شما آماده مىكرد . اين بود كه به سراغ همپيمانان خود فرستادند و كنانة بن ابىالحقيق همراه چهارده نفر از يهوديان براى دعوت غطفان بهآنجا حركت كرد و آنها را به كمك يهود فراخواند » . « 3 » 4 ) واقدى تصريح مىكند كه : « كنانة بن ابىالحقيق به سراغ غطفانىها ، كه چهار هزار نفر بودند ، رفت و با آنها همپيمان شد و عيينةبن حصن را به سالارى برگزيدند .
هامش
( 1 ) . ج 2 ، ص 637
( 2 ) . « المغازى » ، ج 2 ، و ترجمهء فارسى ، ج 2 ، ص 487
( 3 ) . « المغازى » ، ج 2 ، ص 642 و ترجمهء فارسى ج 2 ، ص 489