تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
در اين فرار ، تصور عيينه براى از بين بردن محمد ، مسبوق به سابقهء تلاش‌هاى فراوانى بود كه او با يهوديان خيبر به طرح و اجراى آن مصمّم بودند ، ولى ثعلبة سلام بن ابىالحقيق كه در اين گفتگو شركت داشته ، علت اصلى پاشيدن خيبر را عدم استفاده از آن همه « ثروت و ساز و برگ و حصارهاى استوار » نمىدانست . به عيينه گفت : « اين تو بودى كه يهود را فريب دادى و آن‌ها را خوار كرده و در جنگ با محمد يهوديان را ترك كردى و پيش از آن هم به خاطر دارى كه با يهود بنىقريظه چه كردى ؟ ! . . . » « 1 » سياست بازان يهود ، به اتكاى حيله و فريب و ثروت و ساز و برگ ، نقشه‌هاى فراوانى براى پاشاندن جامعهء انصار و مهاجر طراحى كردند تا محمد را از ميان بردارند ، ولى محمد صلى الله عليه و آله با صداقت ، ايمان و پايدارى در تحمّل مصائب ، براى اعتلاى يكتاپرستى ، به هر حال مانع از آن شد كه يهوديان طرح‌هاى خود را عملى سازند . در واقع يهوديان با خيانت‌هاى درونىِ خودشان ، آن تشكل وحدت در عقيده و ايمان يهود را نداشتند ، لذا بسان نظام‌هاى پوسيده‌اى مىماندند كه تنها به زرق و برق دنيا فخر مىفروختند و از طريق استثمار اقتصادى ، حاكميت سياسى و اجتماعى خود را به شبه جزيرهء عرب اعمال مىكردند . بنابراين ، تعجب‌آور نيست كه دفاع اجتناب ناپذير محمد در برابر خيبرىها ، اگر به كنار قلاع خيبر كشيده نمىشد ، يهوديان و همپيمانان آن‌ها ، مدينه را با فتنه و ثروت متزلزل مىكردند ، ولى حضور محمد در كنار خيبر ، آنان را تنها در برابر ايمان و اعتمادشان قرار داد و فتنه و ثروت را در تهاجم يا مقاومت به حداقل تأثير خود تنزل بخشيد . در حالى كه اگر با توجه به سابقهء احد و خندق ، عكس آن را در نظر آوريم ، نابودى مدينه حتمى بود .

چ : خيبر ، ميان دعوت به صلح ، و پايدارى در تعصب سرسختانه

در اوج منازعات خيبر ، و مقاومت طرفين براى يكسره نمودن سرنوشت مدينه يا خيبر ، محمد يهوديان را به ترك بغض‌ها و حسد با مؤمنان مدينه ، دعوت به صلح كرد .
هامش
( 1 ) . « المغازى » ، ج 2 ، ص 676 و فارسى ، ج 2 ، ص 516