آنها سه روز پيش از آمدن پيامبر به خيبر آمدند و همراه يهود وارد حصارهاى منطقهء نطاة شدند » . « 1 » 5 ) نكتهء بسيار مهم در ايناست كه « بنىغطفان » در كنار حصار ناعِم به سر مىبردند ، ولى يكباره شب هنگام تصميم گرفتند بر خلاف پيمان با يهود ، به سرزمين خود برگردند .
واقدى در ادامهء چنين وصفى مىنويسد :
« چون يهوديان صبح كردند به كنانةبن ابىالحقيق خبر رسيد كه غطفانيان گريختهاند و او بر دست و پاى بمرد و سخت خوار گرديد و يقين به هلاك و نابودىِ خود كرد و گفت : تصور ما از اين اعراب باطل و بيهوده بود . ما ميان آنها رفتيم و به ما وعدهء يارى و نصرت دادند و ما را فريفتند و به جان خودم سوگند اگر آنها به ما وعده نمىدادند ، هرگز دربارهء جنگ با محمد پافشارى نمىكرديم . ما به گفتار سَلّام بن ابىالحقيق توجهى نكرديم كه مىگفت : از اين عربها يارى مجوييد كه ما آنها را آزمودهايم . ما ايشان را براى كمك و يارى دادن به بنىقريظه فراخوانديم ، و ايشان بنىقريظه را فريب دادند و وفايى در ايشان نسبت به خود نديديم . حال آنكه حُيَىّ بن اخطب به سراغ ايشان رفته بود و آنها با محمد قرار صلح و سازش گذاشتند و هنگامى كه محمد به بنىقريظه حمله كرد ، ايشان به سوى اهل و ديار خود گريختند » . « 2 » تأثير خيانت غطفانىها و سردستهء آنها ، عُيَيْنَه ، در پاشيده شدن خيبر ، در يك گفتگوى ديگر ، در تاريخ ثبت شده است . بررسى اين سند جنبههاى مختلفى از نفاق درونى يهوديان را نشان مىدهد :
« عُيَيْنَه برگشت و پيش يهوديان رفت و آمد و دسيسه مىكرد و مىگفت : به خدا قسم هرگز تا امروز چنين امرى نديدهام . تصوّر من اين بود كه هيچكس غير از شما محمد را از ميان بر نخواهد داشت . شما اهل اين همه ثروت و ساز و برگ و حصارهاى استوار هستيد .
عجيب است با آنكه در اين حصارهاى مرتفع هستيد و آنقدر خوراكى داريد كه برايش خورندهاى نيست و اين همه آب داريد تسليم شديد ؟ . . . » .
هامش
( 1 ) . همان مدرك ، ج 2 ، ص 495
( 2 ) . « المغازى » ، ج 2 ، ص 496