تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
سند مهمّ ديگر ذيل تاريخ همين واقعه است كه وَبَر بن عُلَيم سالار بنىسعد فدك پس از مشاهدهء فرستادگان محمّد صلى الله عليه و آله گفت : « ياران محمد به سراغ ما آمده‌اند و ما را ياراى مقابله با ايشان نيست . قبل از آن‌كه ما به جنگ آنها برويم ، آنها بر ما فرود آمدند و فرستاده‌اى از ما را كه به خيبر فرستاده بوديمش ، گرفته‌اند . » اصل سند از اين قرار است : « . . . سارت إلينا جموع محمد و ما لا طاقةَ لنا به قبل أن نأْخذ للحرب أُهْبتها و قد أخذوا رسولًا لنا بعثناه إلى خَيْبر فأخبرهم خبرنا و هو صنع بنا ما صنع » . « 1 » سند مهمتر اين‌كه وَبَر بن عُلَيم به عيسى بن عَليله مىگويد : « چقدر مناسب است كه خيبريان براى جنگ با محمّد به مدينه روند . عيسى گفت : آيا تصوّر مىكنى اين كار صورت بگيرد ؟ وَبَر گفت : كار صحيح همين است . » « و ما أحراهم أن يغزوه في عُقر داره . فقلت : و ترى ذلك ؟ قال : هو الرأي لهم » . « 2 » ابن‌سعد در ذيل : « سرّية عليّ بن أبيطالب إلى بنيسعد بن بكر بفدك » بر اين جمله تأكيد دارد : « بلغ رسول أنّ لهم جَمعاً يريدون أن يُمِدّوا يهود خيبر » . « 3 » اين اسناد ، مبيّن ثبت تاريخ دقيقى است ؛ مبنى بر اين‌كه يهوديان خيبر هفت ماه قبل از وقوع حادثهء خيبر در جريان تدارك وسيعى بوده‌اند و اگر چنين نبود ، در شعبان سال ششم هجرت ، كوشش طايفهء بنىسعد بن بكر براى همبستگى با يهودان خيبر ، جهت حمله به مدينه ، مورد مذاكره قرار نمىگرفت و خبر آن در مدينه منتشر نمىشد كه علىّ بن
هامش
( 1 ) . « مغازى » ، ج 3 ، ص 563 ( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 563 ( 3 ) . « الطّبقات » ، ج 2 ، ص 89 . همچنين نك : نويرى ، « نهاية الارب » ، ج 2 ، ص 182 . ابن‌كثير ، « السيرة النّبويه » ، ج 3 ، ص 339 ، دارالمعرفه ، بيروت ، 1976 م