حملهء گسترده به مدينه و كُشتن محمّد صلى الله عليه و آله طى مىكردهاند . « 1 » براى پى بردن به كمّ و كيف اين وقايع ، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله ، عبداللَّه بن رواحه را عازم خيبر نمود ، تا ضمن كسب صحّت و سقم اخبارى كه در حجاز مبنى بر حملهء قريبالوقوع يهوديان به مدينه انتشار يافته و موجب وحشت همگان شده بود ، با سالار يهودان خيبر :
أُسَير بن زارم براى دعوت به صلح مذاكره نمايد .
ابن أبيحبيبه با اسناد خود از ابنعبّاس براى واقدى نقل كردهاند كه أُسير بن زارم مرد شجاعى بود و پس از كشته شدن ابورافع ، يهوديان او را به اميرى خود برگزيده بودند .
پس از كسب چنين منصبى ، اسير بن زارم خطاب به يهودان خيبر ، خطّ مشى آيندهء خود را در مبارزه عليه محمّد صلى الله عليه و آله و نابودى شهر مدينه ، چنين اظهار داشته بود :
« فقام ( اسير بن زارم ) في اليهود . فقال : . . . يا معشر اليهود ! نسير إلى محمّد في عُقْر داره . فإنه لم يُغْزُ أحدٌ في داره إلّاأدرك منه عدوّه بعضَ ما يريد . قالوا :
نعم ما رايتَ » .
اى يهوديان ! ما در شهر و ديار محمّد صلى الله عليه و آله ، به جنگ او مىرويم ؛ و هر كس در شهر و ديار خود جنگ كند ، دشمن در بعضى از هدفهايش بر او چيره مىشود . گفتند : خوب انديشيدهاى ! « 2 » واقدى هم در تاريخ خود ثبت كرده است كه أُسَير به قبيلهء غطفان رفت و آنها را براى حمله به مدينه جمع كرد . نويرى هم در كتاب خود آورده است :
« اسير بن زارم پس از اميرى بر يهوديان ، شروع به مسافرت ميان قبايل غطفان كرد و آنها را براى جنگ با پيامبر دعوت نمود . » « 3 » اين فعل و انفعالات ، چهار ماه قبل از حركت محمّد صلى الله عليه و آله از مدينه است . بنابر اين ديدگاه كسانى كه گمان مىكنند : خيبر در حركت مسلمانان به سوى آن ، حالت دفاعى
هامش
( 1 ) . « المغازى » ، ج 2 ، ص 566
( 2 ) . همان ، ص 566 و 567 و متن پارسى آن ، ج 2 ، ص 429
( 3 ) . « نهاية الارب » ، ج 17 ، ص 211 . ترجمهء فارسى ، ج 2 ، ص 189