داشته است ، صحيح نبوده ، با اين اسناد تاريخى منطبق نيست .
آن هنگام كه پيامبر صلى الله عليه و آله از تصميم يهودان مطلّع شد ، به خارجة بن حُسَيل اشجعى كه با عبداللَّه بن رواحه به خيبر رفته بود ، فرمود :
« پشت سرت چه خبر بود ؟ » گفت :
« من در حالى از اسير بن زارم جدا شدم ، كه قصد داشت با سپاهيان يهود براى جنگ با تو حركت كند . »
اصل سند از اين قرار است :
« و قدم عليه خارجة بن حُسَيل الأشجعى فاستخبره رسول اللَّه صلى الله عليه و آله ماوراءَه فقال :
تركت اسير بن زارم يسير إليك فى كتائب اليهود » « 1 » با اين همه محمّد صلى الله عليه و آله ، عبداللَّه بن رواحه را به سرپرستى سى نفر از مسلمانان ، عازم خيبر نمود تا آنها اسير بن زارم را براى قبول ترك مخاصمه و جلوگيرى از شعلهورشدن آتش تعصّباتِ قبايل دعوت كنند .
واقدى جريان اين واقعه را از عبداللَّه بن انيس چنين ثبت كرده است :
« من هم از آن سى نفر بودم . رسول خدا صلى الله عليه و آله ، عبداللَّه بن رواحه را مسؤول ما قرار داد . . . به راه افتاديم تا به خيبر رسيديم . كسى را پيش اسَير بن زارم فرستاديم و پيام داديم كه آيا ما در امانيم كه پيش تو بياييم و بگوييم كه براى چه آمدهايم ؟ پاسخ داد : آرى مشروط بر اينكه من هم از ناحيهء شما در امان باشم . گفتيم : چنين است . پيش او رفتيم و گفتيم : رسول خدا ما را پيش تو فرستادهاند تا بگوييم : به حضورش بيايى تا نسبت به تو نيكى فرمايند . . . اسير با يهود مشورت كرد ؛ ولى آنها با بيرونآمدنش مخالفت كردند و گفتند : محمّد هيچگاه مردى از بنىاسرائيل را به سرپرستى منصوب نمىكند . اسير گفت :
بر فرض چنين باشد ما از جنگ خسته شدهايم . [ اين بود كه ] با سى نفر از يهوديان ، همراه ما ( به سوى مدينه ) آمد . » « 2 » اسير بن زارم در منطقهء ثِبار ( شش ميلى خيبر ) از ملاقات با محمّد صلى الله عليه و آله پشيمان شد و
هامش
( 1 ) . واقدى ، « مغازى » ، ج 2 ، ص 567
( 2 ) . همان ، ص 568 ؛ حلبى ، « السّيرة الحلبيّه » ، ج 3 ، ص 187