به نظر مىرسد آنها اساساً مردمى پايبند به معنويّات دينى خود نبودند . آنها زير پوشش ديانت يهودى ، دنيا را مىجستند و دين را در بستر منافع مادّى و دنيوى قابل پذيرش مىدانستند و وقتى يهودىبودن نمىتوانست امتيازهاى ظالمانهء اقتصادى آنها را تضمين نمايد ، مُشرك مىشدند و با بتپرستان همآيين مىگشتند و حتّى با آنها عليه طوايف يهودى ديگر - كه مزاحم منافعشان شده بودند - متّحد مىشدند .
اسناد تاريخى شبهجزيرهء عرب بهخوبى نشان مىدهد كه يهوديان بنىقَيْنُقاع كه همپيمانان خزرج بودند و طايفهء بنىنضير و بنىقريظه كه همپيمانان اوس بودند ، در منازعات خزرج و اوس ، اشتراك در ديانت و ايمان را به دست فراموشى مىسپردند .
ابناسحاق به سندى در اين خصوص استناد جسته كه نويرى نيز در « نهايةالارب » اهمّيّت آن را مورد نظر قرار داده است . « 1 » مىنويسد :
« هريك از دو گروه يهودى همپيمانان خود را عليه يهوديان يارى مىدادند و در نتيجه خون آنها ريخته مىشد ؛ در حالى كه تورات در دست ايشان بود و مىدانستند اجراى چه قسمتهايى از آن به سود و چه قسمتهايى به زيان آنهاست .
اين در حالى بود كه قبايل اوس و خزرج ، مشرك و بتپرست بودند ؛ نه بهشتى مىشناختند و نه دوزخى و نه به بعث بعد از مرگ و قيامت عقيده داشتند و از كتاب و حلال و حرام هم آگاه نبودند .
پس از اينكه جنگ تمام شد ، يهوديان ، فديهء اسيران خود را به استناد تورات مىگرفتند و به همين استناد ، بنىقينقاع هم فديهء اسيرانى كه در دست اوس داشتند ، مىپرداختند . بنونضير و بنىقريظه هم فديهها را از خزرج مىگرفتند و خونبها را پامال مىكردند و اهل شرك و بتپرستان را يارى مىدادند . به اين جهت است كه در قرآن آمده :
« به برخى از احكام تورات رفتار مىكنيد و به برخى از احكام آن كافر مىشويد و حال آنكه اين اعمال شما ( يهوديان ) از چيزهايى است كه تورات منع كرده است .
يارىدادن كافران و بتپرستان ، فقط براى كسب نعمت دنيايى است . »
هامش
( 1 ) . « السيرة النّبويه » ، ج 2 ، ص 188