« مثل ايشان مانند كسى است كه آتش افروزد ؛ تا اطراف خود را روشن كند . خدا آن روشنى را ببرد و ايشان را در تاريكى رها كند كه هيچ نبينند . » « 1 » از متون سيره هم بهخوبى مىتوان دريافت كه مسلمانان ، به ماهيّت اين منافقان از طايفهء يهود آگاه بودند ؛ ولى نفاق آنان را با ستيزهجويى پاسخ نمىدادند . آنان با توجّه به اين آيهها و هدايتهاى محمّد صلى الله عليه و آله ، از خود تدبير و بردبارى نشان دادند و گرچه ريشهء اين منافقان در جامعهء نوپاى مدينه قطع نشد ، ولى يهوديان نيز كامياب نگشتند و نتوانستند مانع نُضج جامعهء مدينه شوند . لذا سياستپيشگان يهود با شدّت عملِ بيشترى پاى در ميدان نهادند تا قهر و دشمنى خود را به تدبير ديگر ، اعمال نمايند :
3 - 2 / پ : مرحلهء سوّم : راه سياست و خشونت
گفتيم كه در دو مرحلهء نخستين ، مشكل يهوديان حل نشد و از سويى گسترش كيفى و كمّى تعاليم محمّد صلى الله عليه و آله ، موقعيّت مهاجران و انصار را تحكيم بيشترى بخشيد . لذا طبيعى بود كه يهوديان ، راه سياست و خشونت را براى خارجشدن از بنبستى كه پيش رويشان بود ، انتخاب كنند . يهوديان نمىتوانستند احساس دشمنى خود را پنهان سازند . سكوت آنها در طول اقامت مسلمانان در مكّه بدان خاطر بود كه به نتايج تلاشهاى محمّد صلى الله عليه و آله چشم دوخته بودند . آنان به شكست فرهنگى قريش دل خوش داشتند ؛ تا شايد از اين طريق قدرت خود را در طوايف عرب تثبيت كنند . ولى نمىدانستند كه اسلام بزرگترين مسألهء جزيرةالعرب خواهد شد . اين بود كه احساس ناكامى كردند و كينهء پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را به دل گرفتند و در برابر معنويّت محمّد صلى الله عليه و آله نتوانستند قهر و دشمنى خود را براى مدّت مديدى پنهان سازند .
مشكل يهوديان ، مشكل اقتصادى و سياسى آنان بود و نه مشكل دينى و زندگى مسالمتآميز و به دور از تعصّبات مذهبى . اين سياستپيشگانِ راه خشونت و تهديد در اوراق تاريخ عرب ، نام و نشانى مُشخّص و آشكار دارند . ابناسحاق از آنها به عنوان
هامش
( 1 ) . بقره : 17