همزيستى مذهبىِ مدينه و با اتّكا به جهانبينى الهىِ محمّد صلى الله عليه و آله كه از انبياء سلف نشأت گرفته بود ، امنيّت اجتماعى ، اقتصادى و آزادى فكر و عقيده ، براى يهوديان تضمين شد .
اين گروه در سايهء چنين امنيّتى ، روش صحيحى را در قبال مسلمانان پيش نگرفتند . آنها و ديگر يهوديان شبه جزيره ، وارثان دينى بودند كه قرنها علوم مربوط به آن در جزيرةالعرب متروك بود . آنان نهتنها در بافت فرهنگى و اقتصادى خود فرومايه شده بودند ، بلكه در تركيبى از خصايص زشت فردى و نظام جاهلى ، بِسان اقوام پراكندهء عرب ، جز نام و نشانى از تعاليم موسى عليه السلام و انبياء بنىاسرائيل نمىشناختند . لذا هر محقّقى كه در اين حيطهء فرهنگى - جاهلى پژوهش مىكند ، به اين نتيجه مىرسد كه يهوديان جزيرةالعرب ، بيانكنندگان اصلى تفكّر و ديانت يهود و تعاليم موسى عليه السلام در شرق ميانه محسوب نمىشدند و ما نبايد آنچه را كه آنها در بيان تورات يا عقايد دينى خود اظهار كرده و يا لجاجتها و حقد و حسدهايى كه تحت نفوذ نظام اشرافيّت بتپرستان عرب از خود نشان دادهاند ، مُعرّف كلّ يهوديان قرن هفتم ميلادى به حساب آوريم .
از سويى ديگر مسلمانان تنها به دليل مجاورت و نزديكى با يهوديان مدينه ، حاضر به انعقاد پيمانهاى متعدّد همزيستى با آنان يا انجام كارى مصلحتى و ناشى از روابط ديرينهء قبايل يثرب نشدند . صِرف ايمان به خداى يكتا و قبول هدايت معنوى - الهى بود كه از نظر مسلمانان حائز احترام بود . مسلمانان آموخته بودند كه اسلام و حضور محمّد صلى الله عليه و آله را دنبالهء كاروان هدايت انبياء گذشته و وارث تلاشهاى خداپرستان در طول تاريخ بدانند . شخص پيامبر صلى الله عليه و آله نيز بر سَبيل همين دعوت و احترام بود كه با مسيحيان و يهوديان به سخن مىنشست و آنها را به اسلام يا پالايش تعاليم تحريفشدهشان در طول قرنها تحجّر فرهنگىِ جزيرةالعرب دعوت و هدايت مىكرد . اسلام ، اصرارى بر مسلمانشدن يهوديان نداشت ؛ بلكه بر حقيقت تعاليم اديان و واقعيّتهايى كه به خاطر آن ، انبيا راه صعبالعبور كمال معنوى را پيمودند ، تأكيد داشت .
تاريخ عرب قبل از پيدايش اسلام نشان مىدهد كه اديان مختلف در شبهجزيرهء عرب ، مسخ شده و در برابر نظامِ رو به گسترش بتپرستى از جاذبيّت تهى شده بود .
يهوديان و مسيحيان عرب در كنار بتخانهها و استثمار انسانها بىهيچ تعارضى به زندگى
مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى ) — صفحة 358
مساهمون: محمد باقر النجفي
ص٣٥٨