ولى با بررسى متون تاريخى ، مسلّم مىشود كه بر مجموع اين استحكامات ، واژهء شق اطلاق مىشده است ؛ لذا مىتوان حصن أُبَىّ ، حصن البُزَاة ، حصن المنزال و حص النزار را اجزاى پيوستهء استحكامات شِق دانست .
به استثناى اين قلاع هفتگانه ، نام بعضى از قلعههاى خيبر كه معلوم نيست جزء كدامين استحكامات يا مناطق بوده ، در كتابهاى تاريخى ثبت شده است و در جريان وقايع خيبر ، با آن روبرو مىشويم ؛ مانند :
قلعهء الصعب : سومين قلعهاى كه به دست مسلمانان افتاد ، متعلّق به صعب بن معاذ بود و در آن موادّ غذايى فراوانى براى يهوديان نگهدارى مىشد .
قلعهء الأخبيه : واقدى از اين قلعه نام مىبرد و مىگويد كه مسلمانان بعد از فتح « قلعهء البزاة » در « الشق » ، متوجّه « الأخبيه » شدند .
قلعهء الزّبير : ظاهراً برجى به اين نام در منطقهء خيبر بوده است و يهوديان يكى از شديدترين درگيرىها را در آنجا به وجود آوردند .
قلعهء وَجْدَه : داراى نخل و درختان متعدّدى بوده كه بنا به تصريح صاحب « المناسك » ، به پيامبر صلى الله عليه و آله اختصاص يافت .
پ : خيبر ، در آستانهء هجرت
1 / پ : تلاش محمّد صلى الله عليه و آله براى دعوت به صلح و تفاهم
انعقاد پيمان همزيستى مسالمتآميز ميان مسلمين و ديگر فِرق ، نشان مىدهد كه محمّد صلى الله عليه و آله و مسلمانان از همان سال اوّل هجرت ، علاقهء خاصّى به تشكيل جامعهاى از همهء معتقدان به خدا داشتهاند و يهوديان در اين راستا بيش از مسيحيان و زرتشتىها و صائبين ، مورد توجّه مهاجران و انصار بودهاند .
محمّد صلى الله عليه و آله و مسلمانان در نهايت ملايمت و تؤام با ملاطفت ، يهوديان را به اسلام دعوت مىكردند ؛ ولى آنان از اين امر سر باز مىزدند . با اين همه زير سايهء قانون