تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
سعد بن معاذ گفت : « شما را به عهد و ميثاق الهى قسم مىدهم ؛ آيا حُكم مرا در مورد خودتان مىپذيريد ؟ » همگان گفتند : « آرى ! » در اين هنگام سعد ، به منظور حفظ حرمت رسول خدا به گوشهء ديگرى رفت و گفت : « آيا كسانى كه اين طرف نشسته‌اند هم داخل در حكم من هستند ؟ » پيامبر و افرادى كه آنجا بودند گفتند : « آرى ! » « 1 » در متن عربى ، قَسَمى كه سعد بن معاذ مخاطبان خود را داده است ، چنين است : ثم قال : « عليكم عهداللَّه و ميثاقه أنّ الحكم فيكم ما حكمت ؟ » قالوا : « نعم ! » قبول اين حكميّت در منابع تاريخى ، بىهيچ ترديدى مورد اتّفاق است و سعد كه ماندن و نابودشدن يهوديان را براى مسلمانان مسألهء زندگى و مرگ مىدانست ، با طىّ تمام مراحل حقوقى ، حكم نهايى را چنين اعلام داشت : « فإنّى أحكم فيهم أن يقتل من جَرَتْ عليه الموسى ، و تُسْبَى النساءُ و الذُّرّيّة ، و تُقْسم الأموال » « 2 » صدور چنين حكمى مورد قبول همگان و حتّى يهوديان قرار گرفت و طىّ مراحل قضايى ، اعتراض يا مقاومتى در خصوص آن صورت نپذيرفت و يهوديان به سرنوشتى كه با خيانت خود بدان مبتلا شدند و حكميّت سعد بن معاذ آن را قطعى كرد ، شجاعانه تن دادند و آن را به گفتهء « حُيَىّ بن اخطب » حكم الهى تلقّى نمودند كه بر قوم بنىاسرائيل نوشته شده است .
هامش
( 1 ) . « مغازى » ، ج 2 ، ص 387 . متن عربى ، ج 2 ، ص 512 ( 2 ) . « پس من در مورد ايشان چنين حكم مىكنم كه مردان آنان كشته شوند ، زنان و كودكانشان به اسارت در آيند و اموال آنها تقسيم شود » . نك : « مغازى » ، ج 2 ، ص 512 ، متن اصلى . همچنين ابن‌اسحاق ، السيرة النّبويه » ، ج 2 ، ص 251