تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
ولى چرا چنين نكرد ؟ شايد چون يهوديان ، زير بار حكميّت او نمىرفتند و او را طرف دعوى مىدانستند . انصار و مهاجر هم كه خواستار يكپارچه كردن مدينه بودند ، نمىتوانستند عفو و گذشت پيامبر را در نجات مدينه از خطر كينه‌توزىهاى شديد يهوديان و همپيمانان آنها در خيبر و قريش ، پذيرا شوند . شايد هم خُلق و خوى قبيله‌اى و نظام متعدّد اجتماعى آن در طوايف اطراف مدينه ، مانع از آن بود كه بدون توافق همگان بتوان تصميمى اتّخاذ نمود . نتيجه هر چه بود ، قبول همگانى حَكميّت سعد بن معاذ است و پيامبر نيز خود از اين سنن قبيله‌هاى عرب تبعيّت كرد ؛ تا نهادهاى وحدتِ نوپاى طوايف در جهت تحكيم همبستگى معنوى مدينه متزلزل نگردد . وقتى سعد بن معاذ با همراهان ، به نزديكى حصارهاى بنىقريظه رسيدند ، ابتكار عمل در دست او بود و همه به دهان او چشم دوخته بودند . بگذاريد اسناد تاريخى را ورق زنيم . در اين بررسى ، متن مغازى واقدى را اصل قرار مىدهيم و ديگر منابع تاريخى را حول آن شناسايى مىكنيم : سعد بن معاذ در حالى به حضور پيامبر آمد كه مردم گرد آن حضرت نشسته بودند . همين كه سعد از راه رسيد ، پيامبر فرمودند : « برخيزيد و بر سالار خود احترام بگذاريد . » گروهى از مردان بنى عبدالأشهل گفتند : « به پا خاستيم و در دو صف ايستاديم و هر يك از مردان ما سعد را درود و تحيّت گفتند ؛ تا آن‌كه نزد پيامبر رسيد . » افراد قبيلهء اوس كه در حضور رسول خدا بودند ، به سعد گفتند : « ابوعمرو ! پيامبر حُكم‌را به‌تو واگذار فرموده است . نسبت به ايشان خوبىكن ! » سعد بن معاذ گفت : « آيا شما به فرمان من در بارهء بنىقريظه راضى هستيد ؟ » گفتند : « آرى ! در غياب ، رضايت خود را اعلام داشته‌ايم و خود ، تو را انتخاب كرده‌ايم . »