ولى چرا چنين نكرد ؟ شايد چون يهوديان ، زير بار حكميّت او نمىرفتند و او را طرف دعوى مىدانستند . انصار و مهاجر هم كه خواستار يكپارچه كردن مدينه بودند ، نمىتوانستند عفو و گذشت پيامبر را در نجات مدينه از خطر كينهتوزىهاى شديد يهوديان و همپيمانان آنها در خيبر و قريش ، پذيرا شوند . شايد هم خُلق و خوى قبيلهاى و نظام متعدّد اجتماعى آن در طوايف اطراف مدينه ، مانع از آن بود كه بدون توافق همگان بتوان تصميمى اتّخاذ نمود .
نتيجه هر چه بود ، قبول همگانى حَكميّت سعد بن معاذ است و پيامبر نيز خود از اين سنن قبيلههاى عرب تبعيّت كرد ؛ تا نهادهاى وحدتِ نوپاى طوايف در جهت تحكيم همبستگى معنوى مدينه متزلزل نگردد .
وقتى سعد بن معاذ با همراهان ، به نزديكى حصارهاى بنىقريظه رسيدند ، ابتكار عمل در دست او بود و همه به دهان او چشم دوخته بودند .
بگذاريد اسناد تاريخى را ورق زنيم .
در اين بررسى ، متن مغازى واقدى را اصل قرار مىدهيم و ديگر منابع تاريخى را حول آن شناسايى مىكنيم :
سعد بن معاذ در حالى به حضور پيامبر آمد كه مردم گرد آن حضرت نشسته بودند . همين كه سعد از راه رسيد ، پيامبر فرمودند : « برخيزيد و بر سالار خود احترام بگذاريد . »
گروهى از مردان بنى عبدالأشهل گفتند : « به پا خاستيم و در دو صف ايستاديم و هر يك از مردان ما سعد را درود و تحيّت گفتند ؛ تا آنكه نزد پيامبر رسيد . »
افراد قبيلهء اوس كه در حضور رسول خدا بودند ، به سعد گفتند :
« ابوعمرو ! پيامبر حُكمرا بهتو واگذار فرموده است . نسبت به ايشان خوبىكن ! »
سعد بن معاذ گفت :
« آيا شما به فرمان من در بارهء بنىقريظه راضى هستيد ؟ »
گفتند : « آرى ! در غياب ، رضايت خود را اعلام داشتهايم و خود ، تو را انتخاب كردهايم . »
مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى ) — صفحة 315
مساهمون: محمد باقر النجفي
ص٣١٥