همين فراز را دقيقاً محمّد بن جرير طبرى « 1 » و نويرى « 2 » آوردهاند كه :
« اى ابوعمرو ! نسبت به دوستان و همپيمانان سابق خودت نيكى كن و همانا پيامبر خدا هم كه اين كار را به تو واگذار فرموده ، براى همين بوده است كه نيكى كنى ! »
بر اين اساس مىتوان نتايج ذيل را ارائه داد :
1 - پيامبر صلى الله عليه و آله بنا به درخواست بنىقريظه و تأييد اوسيان ، حكميّت را به سعد بن معاذ واگذار كرد .
2 - اوسيان و خزرجىها و شخص محمّد صلى الله عليه و آله به تبعيّت از يك سنّت ديرينه ، به اين عمل مبادرت ورزيدند .
3 - اوسيان كه خود از مسلمانان متشخّص انصار بودند ، نظر عمومى پيامبر را به اطّلاع سعد بن معاذ رسانده ، او را تشويق كردند تا حَكميّت را به نحوى انجام دهد كه موجب رهايى يهوديان بنىقريظه نشود .
4 - چنين حكميّتى مستند به دو ديدگاه عنوان شده است : يكى خُلق پيامبر در برخورد با دشمنان كينهتوز و ديگر ديرينهء ارتباطات قوى بين قبايل و حدود و ثغور سُنن و رسوم عرب در منازعات طايفهاى .
بنابر اين نتايج چهارگانه ، همگان در انتظار آن بودند كه سعد بن معاذ چه حُكمى را صادر مىكند :
ما پس از بررسىهاى تاريخى زندگى محمّد صلى الله عليه و آله چه بهعنوان يك شخصيّت برجستهء تاريخى و چه به لحاظ رسالت و نبوّت ، نمىتوانيم پذيراى اين مطلب شويم كه آن حضرت ، قادر به حلّ موضوع مورد بحث به عنوان يك مورد مُبتلابِه نبوده و حَكميّت سعد بن معاذ را به كمك طلبيده است . هرگز ! او قادر به حكميّت ، هم به لحاظ درايت و عقل و هم به حُكم نبوّت و رسالت و هم به جهت ميثاق مكتوب در سال اوّل هجرت بود ؛
هامش
( 1 ) . « تاريخ الرّسل و الملوك » ، ج 3 ، ص 1087 ، ترجمهء فارسى .
( 2 ) . « نهاية الارب » ، ج 2 ، ص 172 ، ترجمهء فارسى .