واقدى ، درخواست اوسىها را چنين ثبت كرده است :
در اين هنگام اوسىها نزديك پيامبر آمدند و گفتند :
« اى رسول خدا ! اينها همپيمانان ما هستند و به خزرجيان ارتباطى ندارند و به خاطر داريد كه در گذشته با بنىقينقاع كه همپيمانان « ابن ابى » بودند چگونه رفتار كرديد . اكنون اين همپيمانان از كردهء خود پشيمانند و از عهدشكنى خود پوزش مىخواهند . آنها را به ما ببخش ! » « 1 » همهء منابع تاريخى متّفقالقولند كه پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ به درخواست اوسيان سكوت كردند ؛ ولى عاقبت به گفته واقدى :
پس از اينكه افراد قبيلهء اوس زيادهگويى كردند و به درخواست خود اصرار ورزيدند ، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « اگر حكم در اين باره را به مردى از شما واگذار كنم ، خشنود خواهيد بود . » گفتند : « آرى ! »
در اينجا بايد تأمّل كنيم :
طوايف اوس عموماً مسلمان و طرف قرارداد ميثاق مدينه بودند . با اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله مىتوانست خود بهعنوان « داورى نهايى » كه در قرارداد به عهدهء محمّد صلى الله عليه و آله گذارده شده بود ، نظر دهد ، چرا اختيار شخصى خود را به ديگر كسان تفويض نمود ؟
به گمان حقير و با بررسى كلّ احوال يهوديان و مدنىهاى تازهمسلمان ، بهخوبى مشخّص مىشود كه اگر پيامبر صلى الله عليه و آله يهوديان را مىبخشيد ، به طغيان آنها در روزهاى بعد دامن زده و امكان هجوم مجدّد آنان را به مدينه فراهم ساخته بود . مگر او « بنونضير » و « بنوقينقاع » را نبخشيد و آنان بساط هجوم احزاب را به مدينه فراهم نساختند و حتّى بنىقريظه را همپيمان بتپرستان نكردند ؟
بنابر اين يك راه باقى بود : اينكه « نه » بگويد و فرمان حمله و هجوم را صادر كند .
ولى پيامبر صلى الله عليه و آله هرگز چنين نكرد . با آنكه پيامبر و حَكَم نهايى بود ، خود را كنار كشيد و امر
هامش
( 1 ) . « مغازى » ، ج 2 ، ص 385 به نقل از محمّد بن مَسلمه .