پيامبر بخواهند تا راه حلّ بنىنضير را اتّخاذ فرمايد . پيامبر صلى الله عليه و آله ، پس از نقض پيمان « بنونضير » - همپيمان طوايف خزرج مدينه - آنان را آزاد گذارد تا به هر جا كه مىخواهند - جز مدينه - بروند و اقامت گزينند و با هر كس كه مىخواهند زندگى كنند ؛ ولى در مدينه نمانند ؛ چرا كه آنها ميثاقى را در رعايت صلح و احترام متقابل به مردم مدينه محترم نمىشمارند .
طبيعى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله از اين پيشنهاد استقبال كند و طوايف اوس را تشويق نمايد تا با اتّخاذ راه حلّى اين بنبست شكسته شود .
نكتهء بسيار بااهمّيّت در تاريخ زندگانى محمّد صلى الله عليه و آله در همين لحظههاست . او طبق ميثاق مكتوب ، آخرين فردى است كه مىتواند در حلّ منازعات داورى كند ؛ ولى او از حقّ شخصى خود گذشت و ضمن قبول تقاضاى بنىقريظه براى انجام مذاكره ، پيشنهاد طوايف اوس را كه حَكم از ميان آنان انتخاب گردد ، پذيرفت .
اوسىها به بنىقريظه نزديك بودند و محمّد صلى الله عليه و آله مىدانست كه اگر حَكم از ميان دوستان بنىقريظه برگزيده شود ، شايد در برابر خشم همگان ، راهى را به نفع آنها بگشايد . اتّخاذ چنين تصميمى ، نشان مىدهد محمّد صلى الله عليه و آله مىخواست در چهارچوب سنن مثبت طوايف به حلّ مسأله كمك كند ؛ زيرا پيمان مدينه شامل همهء طوايف مدينه و مهاجران و انصار بوده است . لذا او نمىتوانست بىمشورت صلح كند ، ببخشد ، مبارزه كند و يا فرمانى بر قتل و قلع و قمع آنها دهد .
در اين ساعتهاى حسّاس مدينه كه همگان كنار حصارهاى بنىقريظه گرد آمده بودند ، چه مىبايست انجام گيرد و محمّد صلى الله عليه و آله چه بايد مىكرد ؟ ابناسحاق مىگويد :
« فلما أصبحوا نزلوا على حُكم رسول اللَّه - صلّىاللَّه عليه [ وآله ] وسلّم - فتواثبت الأوس ، فقالوا : يا رسول اللَّه ! لهم موالينا دون الخزرج و قد فعلتَ في موالى إخواننا بالأمس . « 1 » »
هامش
( 1 ) . « پس آنگاه كه به حكم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله گردن نهادند ، اوسيان پيش آمدند و گفتند : اى پيامبر خدا ! آنها همپيمان ما هستند ، نه همپيمان خزرجيان ، و در گذشته با همپيمانان ياران ما - خزرج - چنين كردى . . . » . نك : « السيرة النّبويه » ، ج 3 ، ص 249 ، متن اصلى