واقدى به نقل از ابن ابىسَبْراه و او از اسيد بن ابىاسَيد به روايت از ابوقتاده ، اين واقعه را چنين ثبت كرده است :
« همين كه ما به محلّ بنىقريظه رسيديم ، آنها خطر را حتمى دانستند . على پرچم را در پاى حصار ايشان برافراشت و آنها از حصارهاى خود روى به ما كردند و شروع به دشنامدادن به پيامبر و همسران آن حضرت نمودند و ما سكوت كرديم . » « 1 » ابنكثير نيز اين ماجرا را چنين ثبت كرده است :
« كان علىّ قد سمع منهم قولًا سيّئاً لرسول اللَّه - صلّىاللَّه عليه [ وآله ] وسلّم - و ازواجه ، رضى اللَّه عنهنّ » . « 2 » محاصره همچنان ادامه يافت و بنىقريظه از مواضع و استحكامات خود به تيراندازى مبادرت ورزيد و مسلمانان مقابله به مثل مىنمودند . با توجّه به اين سندِ واقدى به نقل از فروة بن زبيد كه :
« تيرهاى ما همچون ملخ در حركت بود . بنىقريظه در حصارهاى خود پنهان شدند و هيچ كس از ايشان ظاهر نگرديد . ما حيفمان آمد كه تيرهايمان بيهوده هدر شود . اين بود كه گاهگاهى تير مىانداختيم . »
معلوم مىشود كه يهوديان از مواضع آسيبناپذيرى برخوردار بودند و مسلمانان از اين محاصره و تيراندازىهاى پراكنده نتيجهاى نمىگرفتند . ادامهء محاصرهء يهوديان از سوى مسلمانان براى تعيين تكليف نهايى باعث شد كه به تصريح محمّد بن مسلمه :
« بنىقريظه ناچار جنگ را با ما رها كرده ، از ادامهء آن خوددارى ورزيدند و به پيامبر پيشنهاد مذاكره دادند و گفتند صحبت مىكنيم و پيامبر پذيرفتند . » « 3 »
هامش
( 1 ) . « مغازى » ، ج 2 ، ص 377
( 2 ) . « السيرة النّبويه » ، ج 3 ، ص 228
( 3 ) . واقدى ، ج 2 ، ص 378