واقدى مىگويد :
پيامبر پس از اصرار اوسيان براى انتخاب يك حَكَم كه مورد قبول همهء قبايل اوس ، انصار ، مهاجران و يهوديان باشد ، فرمود :
« حكمكردن در اين مورد را به سعد بن معاذ واگذاشتم . » « 1 » اين انتخاب نه تنها مورد تأييد همگان - از اوس و خزرج - بود ؛ كه بر اساس گفتهء ابوسعيد خدرى ، بخارى كه : « نزل اهلقريظة على حكم سعد بن معاذ » . « 2 » خواست مُصرّانهء يهوديان را براى انتخاب چنين شخصى تأييد مىكند . بنابر اين اگر در انتخاب سعد كوچكترين احتمال داده مىشد كه پيامبر صلى الله عليه و آله مىخواهد نيّات خود را از طريق او اعمال كند و يا او از تبار اوسيان ، كينه و عداوت تندى نسبت به يهوديان دارد ، در همان اوان انتخاب مورد اعتراض قرار مىگرفت ؛ يا لااقل مورد تأييد همگان قرار نمىگرفت ؛ در حالى كه تمام متون تاريخى و اسناد و مدارك سيرهنويسان ، دلالت آشكارى بر اين اتّفاق آراء - و نه صِرفاً اكثريّت آراء - دارد .
سعد بن معاذ - بزرگ قبيلهء بنو عبدالاشهل - چون در واقعهء خندق زخمى شده بود ، در خيمهاى در وسط مسجد نبى به سر مىبرد و بر اثر خونريزى زياد توان آن را نداشت كه با مسلمانان به سوى بنىقريظه رود . پيامبر صلى الله عليه و آله نيز دور از مسجد نبى در اطراف منازل بنىقريظه به سر مىبرد كه فاصلهء آن تا مسجد بيش از سه ساعت راه است . از اين رو بىآنكه فرصت ملاقات ، يا مجال مشورتِ پيامبر با سعد باشد ، او را در غياب خودش به عنوان حَكم برگزيد و دستور داد كه اوسيان به مسجد بروند و او را بر مركبى بياورند ؛ ولى محمّد بن جرير طبرى اسنادى را ارائه مىدهد كه بر اساس آن ، يهوديان از پيامبر صلى الله عليه و آله خواستند كه سعد بن معاذ را حَكم قرار دهد و گفتند :
« به حُكم سعد بن معاذ تسليم مىشويم . » پيمبر نيز اين را پذيرفت . « 3 »
هامش
( 1 ) . « مغازى » ، ج 2 ، ص 286 ، ترجمهء فارسى .
( 2 ) . « صحيح » ، كتاب مغازى ، 64 ، باب 30 ، حديث 5
( 3 ) . « تاريخ الرّسل و الملوك » ، ج 3 ، ص 1084