« دع عنك مشاتمتهم ! فما بيننا و بينهم أرْبى من المشاتمة » . « 1 » چون خبر اين تندخويى ، دشنام و نقض عهد به پيامبر رسيد ، به تصريح ابناسحاق :
« و عظم عند ذلك البلاء ، و اشتدّ الخوف ، و أتاهم عدوّهم من فوقهم و من اسفل منهم »
در اين موقع بود كه گرفتارى مسلمين به نهايت رسيد . ترس و بيم شدّت گرفت و دشمنان از شمال و جنوب آنها را احاطه كردند . »
با توجّه به اينكه يكى از مفاد پيمان ، پيشبينى اين مسأله بود كه « در موقع بروز اختلاف و نزاع ، آخرين حَكم براى رفع اختلاف ، شخص رسول خدا صلى الله عليه و آله خواهد بود » مسلمانان در هنگام ظهر روزى كه از مواضع دفاعى شمال مدينه بازگشتند ، به سوى استحكامات بنىقريظه حركت كردند و از اين كار دو هدف داشتند :
اوّل مقاومت و دفاع در برابر مواضع بنىقريظه كه در پى پيمان با بتپرستان آن را تدارك ديده بودند .
و دوم مذاكره در امر نقض پيمان طوايف مدينه
1 - 2 / پ : لجاجت و اهانتهاى بنىقريظه
يهوديان بنىقريظه ديگر حاضر نبودند در كنار طوايف و قبايل يثرب ، به صلح و صفا زندگى كنند و مسلمانان ، آمادهء رودررويى با ايشان شدند و براى مقابله با تلاشهاى خصمانهشان ، به سمت آنان روى آوردند ؛ ولى آنها به جاى آنكه از نقض عهدنامه پشيمانى نشان دهند ، در استحكامات خود به تحكيم مواضع پرداختند و به تصريح طبرى :
« در بارهء پيمبر سخنان زشت گفتند . » « 2 »
هامش
( 1 ) . « بنىقريظه گفتند : پيامبر خدا كيست ؟ ! ما با محمد عهد و پيمانى نداريم . پس سعد بن معاذ ، زبان به بدگويى آنان گشود و آنها نيز چنين كردند ، و او مردى تندخو بود ، سعد بن عباده به او گفت . . . » . نك : « السيرة النّبويه » ، ج 3 ، ص 232 ، متن اصلى .
( 2 ) . « تاريخ الرّسل و الملوك » ، ج 3 ، ص 1083