چهارم را تاريخ وقوع اين هجوم مىداند . به نظر بيهقى اين اختلاف ، مهم نيست ؛ چرا كه :
« . . . مرادهم أنّ ذلك بعد مضيّ أربع سنين و قبل استكمال خمس » « 1 » .
اين امر نشان مىدهد كه با مراجعه به منابع متعدّد و ملاحظهء دقيق اسناد ، نمىتوان به طور حتم ، نظر واقدى را در تعيين تاريخى مشخّص ، پيدا نمود . با اين همه بهگفتهء ابنكثير :
« و الصّحيح قولالجمهور : ان أُحداً في شوّال سنة ثلاث و أن خندق في شوال سنة خمس من الهجرة » . « 2 » بر اساس نظر واقدى ، نيروى دههزار نفرى احزاب به سه لشكر تقسيم شده بود و فرماندهء كلّ نيروهاى مهاجم ، ابوسفيان بود . تنها قريش با سيصد اسب و يكهزار و پانصد شتر وارد ميدان شده بود و مسلمانان بيش از سههزار نفر نبودند . لذا انتشار خبر هجوم جديد مخالفان محمّد صلى الله عليه و آله ، مدينه را در نگرانى زايدالوصفى فرو برد و هر كس براى چارهجويى ، سخنى مىگفت و رأيى مىداد .
مسلمانان در برابر حملهء بتپرستان خشمگين و يهوديان كينهتوز ، آن هم پس از لطمههاى شديدى كه مسلمانان در « احد » از قريشيان ديدند ، راهى جز دفاع نداشتند ؛ امّا چگونه ؟ آنان براى اتّخاذ تصميم ، فرصت كمى داشتند ؛ زيرا با توجّه به سند زير كه واقدى به آن تصريح كرده است ، معلوم مىشود مسلمانان و پيامبر در مدينه ، با يك هجوم غافلگيرانه روبرو شده بودند :
« چون قريش از مكّه ، آهنگ مدينه كردند و بيرون آمدند ، گروهى از سواران خزاعه خود را به پيامبر رسانده ، خبر دادند كه قريش از مكّه راه افتادهاند . » « 3 » بر اساس مدارك تاريخى ، در خصوص كيفيّت دفاعِ مسلمانان از خود و شهر
هامش
( 1 ) . « منظور آنان ، پس از گذشت چهار سال و پيش از پايان سال پنجم بوده است . »
( 2 ) . « السيرة النّبويه » ، ج 3 ، ص 181
( 3 ) . « المغازى » ، ج 2 ، ص 333