5 - « و خرجت بنوفرارَه » 1000 نفر « 1 » اين نيروها با كمكهاى بىدريغ مادّى يهوديان و حضور فعّال آنها به سوى مدينه حركت كردند ؛ ولى قريش از سران « بنىنضير » خواسته بودند كه « بنوقريظه » ( تنها طايفهء يهودى مقتدر مدينه را كه هنوز به پيمان همزيستى اهل كتاب ، پايبند مانده بودند ) وادار كنند كه به آنها بپيوندند و يهوديان نيز اين قول را به بتپرستان قريش و طوايف بتپرست داده بودند كه بنوقريظه را نيز در اين هجوم شركت دهند .
اسناد اين تلاش در تاريخ مدينه بسيار بااهمّيّت است و بايد با نهايت دقّت مورد بررسى و پژوهش قرار گيرد . واقدى در « المغازى » به استناد گفتهء ابوايّوب بن نعمان مىنويسد :
« حُيَيّ بن اخطب ضمن راه به ابوسفيان بن حرب و قريش گفته بود : قوم من بنىقريظه همراه شما خواهند بود و ايشان هفتصد و پنجاه جنگجويند كه اسلحهء فراوانى هم دارند . »
كان حُيَىّ بن أخطب يقول لأبىسفيان بن حرب و لقريش في مسيرة معهم :
« ان قومى قريظه معكم و هم أهل حلقة وافرة . هم سبعمائة مقاتل و خمسون مقاتلًا . »
با اين توافق ، وقتى قريش به نزديكىهاى مدينه رسيد ، ابوسفيان از حُيَيّ خواست :
« نزد قومت برو از ايشان بخواه تا پيمان خود را با محمّد بر هم زنند . »
قال أبوسفيان ، ( لحيى بن أخطب ) : « ائت قومك حتى ينقضوا العهد الذي بينهم و بين محمّد » . فذهب حُيَى حتى أتى بنيقريظة . « 2 » در فصول بعدى به تفصيل از اين عهدشكنى يهوديان و تأثيرى كه بر پيروزى احتمالى قريش داشت ، سخن خواهيم گفت . ولى آنچه در اين مقطع پژوهشى مورد
هامش
( 1 ) . « المغازى » ، ج 2 ، ص 443
( 2 ) . ترجمهء پارسى ، ج 2 ، ص 430 و متن اصلى ، ج 2 ، ص 454