« لكنّ حمزة لا بَواكِىَ لَهُ » . فلما رجع سعد بن معاذ و اسيد بن حضير إلى دار بني عبدالأشهل أمرا نساءهم أن يتحزَّمنَ ثمّ يذهبن فيبكين على عمّ رسولاللَّه . . . » . « 1 » از اسناد ابنسعد چنين پيداست كه آن شب تا صبح ، همه ، شهيدان را به ياد مىآوردند و مىگريستند و پيامبر براى آنها و همسران و فرزندانشان دعا مىكرد . « 2 » ابنسعد مىگويد :
« صبح كه شد ، محمّد مردم را واداشت تا به خانههاى خود بازگردند و امر كرد كه ديگر نوحه خوانده نشود . »
محمّد بن عبداللَّه انصارى روايت مىكند :
« فقام على المنبر من الغد فنهى عن النياحة كأشدَّ ما نهى عن شيء قطّ » . « 3 » و طبق روايت ابنهشام : « نهى يومئذ عن النّوْح » « 4 » و در همان مأخذ آمده :
« و جاء أَنّه - صلّىاللَّه عليه [ وآله ] وسلّم - نهى نساء الأنصار عن النّوح » . « 5 »
هامش
( 1 ) . « پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از كنار خانهاى از خانههاى انصار ، از طايفهء بنىعبدالاشهل و ظفر مىگذشت ؛ صداى نوحه و گريهء آنان بر كشتگان خويش را بشنيد ، پس از ديدگانش اشك جارى شد و بگريست ، سپس فرمود : « ( عمويم ) حمزه ، گريه كنندهاى ندارد » ، و آنگاه كه سعد بن معاذ و اسيد بن حضير به خانههاى بنىعبدالاشهل رسيدند ، زنان را فرمان دادند كه آرام گيرند و بروند و بر عموى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله گريه كنند » . « السيرة النّبويه » ، ج 3 ، ص 50
( 2 ) . نك : « ألطّبقات الكبير » ، ألجزء الثّالث ، ص 10
( 3 ) . « حضرت ، فرداى آن شب بر فراز منبر رفت و مردم را از نوحهگرى بازداشت ، چنان كه تا آن زمان از هيچ كارى چنين منع نكرده بود » . نك : « الطّبقات الكبير » ، همان مدرك ، ص 11
( 4 ) . « در آن هنگام ، از نوحهگرى نهى فرمود » . نك : « السيرة النّبويه » ، ج 3 ، ص 50
( 5 ) . « چنين آمده است كه آن حضرت صلى الله عليه و آله زنان انصار را از نوحهگرى بازداشت . »