رجلًا مِنْهُم » . « 1 » و چون صحابه چنين شنيدند ، از شدّت تأثّر با گفتهء پيامبر همصدا شدند كه :
« لئن أظفرنا اللَّه تعالى بهم يوماً من الدهر لنمثّلنّ بهم مثلة لميمثلها أحد من العرب » . « 2 » اندوه و حزن پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در لحظات نخستينِ از دست دادن عزيزترين يارانش در پهنهء نبردى خصمانه عليه مؤمنان ، در كلام ابنمسعود نهفته است :
« ما رأينا رسول اللَّه - صلّىاللَّه عليه [ وآله ] وسلّم - باكياً أشد من بكائه على حمزة رضى الله عنه وضعه في القبلة ثم وقف على جنازته ، و انتحب حتى نشق - أي شهق » . « 3 » صفيّه بنت عبدالمطلب خواهر تنى حمزه سراسيمه به جستجوى جسد برادر ، اين سو و آن سو مىشتافت . على و زبير او را مانع شدند ؛ ولى تحمّل نياورد .
پيامبر را ديد گفت :
« اى رسول خدا ! حمزه كجاست ؟ » محمّد گفت :
« ميان مردم . » خواست برود ، باز مانعش شدند ، تا جسد برادر را به آن شكل و هيئت نبيند . محمّد گفت : « او را رها كنيد ! » :
« فما رأته بكت و صارت كلما بكت بكى - صلّىاللَّه عليه [ وآله ] وسلّم - » . « 4 »
هامش
( 1 ) . « اگر خدا در يكى از جنگها مرا بر قريش پيروز گردانَد ، سىنفر از آنان را مثله مىكنم » . نك : مجلّد سوم ، ص 47 ، همان مدرك .
( 2 ) . « اگر خداوند ما را روزى بر آنان چيره گرداند ، ايشان را چنان مثله كنيم كه هيچ يك از عربها چنان نشده باشند » . نك : برهانالدّين حلبى ، « السّيرة الحلبيّه » ، المجلّد الثّانى ، ص 534
( 3 ) . « نديدم كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آن چنان كه بر حمزه مىگريست ، بر كسى گريه كرده باشد . او را در برابر قبله قرار داد و كنار جنازهء او ايستاد و ناله و گريه سر داد ، چندان كه صدايش به گريه بلند شد » . نك : همان مدرك ، ص 534
( 4 ) . « چون ( صفيه ) حمزه را بديد ، بگريست و هر بار كه گريه مىكرد ، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نيز مىگريست » . حلبى ، « السّيرة الحلبيّه » ، المجلّد الثّانى ، ص 535