تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
« براى من در مرگ عتبه و برادرم و عمويش و پسر بزرگم امكان شكيبايى نبود . و اكنون خونخواهى كردم و آرام گرفتم . اى وحشى ! تو جوشش سينه‌ام را آرام كردى . آرى ! تا زنده باشم و حتّى پس از اين‌كه استخوان‌هايم در گورم از هم بپاشد ، شكرگزار وحشى هستم . » « 1 » ابوسفيان - سركردهء قريشيان - بر بلندى كوه ايستاد و فرياد زد : « روزى به روزى ، بدر به احد ! اى هبل ! سرافراز باشى . ما عُزّى داريم . » « 2 » ابوسفيان با نوك نيزه به چانهء حمزه مىزد و مىگفت : « اى بدبخت ! مزّه‌اش را بچش ! » « 3 » شرح وقايع هجوم و مقاومت ، مربوط به تاريخ اسلام و سيرهء نبوى است . آنچه ما در مدينه‌شناسى طالب آنيم ، مواضع وقوع است . پس بايد به آن روزها بازگرديم و با محمّد صلى الله عليه و آله همراه شويم . به جستجوى اجساد بپردازيم و به ياد آوريم كه چگونه و كجا به خاك سپرده شدند و چگونه مؤمنان مزار آنها را و يادشان را در قلب خود حفظ كردند و تا به امروز در حفظ آثارشان چه همّت‌ها بروز دادند ؟ :

1 - 5 / پ : شهداى مهاجر مكّه

ابن‌اسحاق ، چهار تن از مهاجران را نام مىبَرد كه در زمرهء شهداى احد بودند : حمزة ابن عبدالمطلب ، مصعب بن عمير ، عبداللَّه بن جحش و شماس بن عثمان « 4 » : 1 . حمزة بن عبدالمطلّب : از قريش و « بنوهاشم » و مادرش هاله بنت اهيب عموى
هامش
( 1 ) . ابوالفتوح رازى ، « تفسير قرآن » ، ج 3 ، ص 182 . نويرى ، « نهايةالارب » ، ج 3 ، ص 95 ، ترجمهء پارسى . مجلسى ، « بحارالأنوار » ، ج 20 ، ص 55 ( 2 ) . به نقل از براء بن عازب . ( 3 ) . به نقل از ابن‌اسحاق . ( 4 ) . « السيرة النّبويه » ، ج 3 ، ص 79