اعتقاد ، محمّد صلى الله عليه و آله را تنها نگذاشتند . نخواستند كه ظفر يابند ؛ بلكه خواستند مدافع حقّشان و نيز آيين و راهشان باشند و مُردن را بر بازگشتن به جاهليّت ترجيح دادند تا خدايشان از آنها راضى باشد .
قريش ، در پى آن بود كه انتقام حقارت خويش را در بدر ، بگيرد و نمىدانستند كه بدر براى مسلمانان ، نه پيروزى بود و نه شكست ؛ بلكه درس مقاومت و ايمان بود . اسلام با رهنمودهاى تربيتى خود و بر اساس معنويّت و اعتلاى مقام عالى انسانى ، انسانهاى مقاومى را با انديشههاى نوين و روىآوردن به نظامى جديد ، بهوجود آورده بود . احد هم براى مسلمانان ، چنين حكمى را داشت . آنان به احد آمده بودند تا در برابر ظلم قريش سر خم نكنند و مقابل بتهاى قريش كه ميان لشكريان از مكّه تا مدينه دست به دست شده بود ، تواضع ننمايند . آمده بودند تا از شهر و ديارشان ، از نواميس و استقلال انديشه و روح متعاليشان حفاظت كنند . اگر نياز شد ، وارد جنگ شوند و از خود ايستادگى نشان دهند و در غير اين صورت ، بازگردند و ستيزى در كار نباشد . هر قومى را راهى است و هر ملّتى را مشربى .
كينههاى ناپاكترين آدمهاى جزيرةالعرب را مىتوان بهخوبى در صحنهء وقايع احد نظاره كرد و آن را از لابلاى اوراق تاريخ باز يافت .
ابناسحاق روايت مىكند :
« هند زن ابوسفيان با ديگر زنان كفّار ، ميان اجساد مؤمنان مىگشتند ؛ تا آنها را مُثله كنند . از گوش و بينى اجساد بىجان ، خلخالها و گردنبندها مىساختند و بر گردن و دست و پاى خود مىبستند . تا آنگاه كه به پيكر حمزه رسيدند . مُثلهاش كردند و هند شكم حمزه را دريد و جگر وى را بيرون آورد و پارهاى از آن را جويد و از دهان خارج كرد و بيرون انداخت . هند هر زينت و زيورى را كه به خود بسته بود ، پيشكش وحشى - آن وحشىترين غلام قريشيان - نمود و « كفّار فرياد مىزدند :
ما انتقام روز بدر را گرفتيم . . .
نحن جزيناكم بَيَوم بدر * و الحرب بعد الحرب ذات سَعْرٍ