4 / پ : مهراس
ابنهشام ذيل شرح وقايع احد مىنويسد :
فلما انتهى رسول اللَّه - صلّىاللَّه عليه [ وآله ] وسلّم - إلى فم الشّعب خرج عليّ ابن أبيطالب حتى ملأ دَرَقَتَهُ ماءً من المهراس فجاء به إلى رسولاللَّه - صلّىاللَّه عليه [ وآله ] وسلّم - ليشرب منه فوجد له ريحا فعافه يشرب منه و غسل عن وجهه الدم و صبَّ على رأسه و هو يقول :
« اشْتَدَّ غَضَبُ اللَّه على مَنْ دمى وجه نبيّه » . « 1 » و چون سيّد عليه السلام به دامن كوه رسيد ، تشنه بود . آب خواست و على - / كرّم اللَّه وجهه - / برفت و اسپر خود در آب زد و بياورد و پيغمبر عليه السلام آن را كراهيّت داشت و از آن آب نخورد و گفت :
« اين آب به سر من فرو ريزيد ! » و آن آب به سر وى فرو ريختند و سيد خون از رخسارهء مبارك خود پاك مىكرد و مىگفت :
« خشم خداى سخت باد بر آن كس كه روى پيغمبر خود به خون بيالود . » « 2 » نويرى نيز به اين خبر اشاره كرده است و ترجمهء پارسى آن از اين قرار است :
« و چون پيامبر به دهانهء درّه رسيد ، علىّ بن أبىطالب رفت و سپر خود را پر آب كرد و پيش پيامبر آورد كه از آن آب بياشامد ؛ ولى چون بويى از آن استشمام شد ، آب را نياشاميد و به مصرف شستن خونهاى صورت رساند . » « 3 » « مهراس » در لغت به معناى سنگاب است ؛ يعنى سنگى كه ميان آن نقر شده و آب در آن گودى قرار گيرد . چنين وصفى دقيقاً همان معنى « آبگير » را در فارسى مىدهد .
هامش
( 1 ) . « السيرة النّبويه » ، المجلّد الثّالث ، ص 34
( 2 ) . بر اساس ترجمهء پارسى كهن متن ابنهشام ، ج 2 ، ص 673 . نيز نك : على بن برهانالدّين حلبى حديث را با اضافاتى از منابع ديگر در « السّيرة الحلبيّه فى سيرة الأمين المأمون » المجلد الثانى ، ص 518 ثبت كرده است .
( 3 ) . نويرى ، « نهاية الارب » الجزء السّابععشر ، ص 97 و ترجمهء پارسى آن : ج 2 ، ص 92