ضعف عقلانى و تمايلات نفسانى خود را توجيه مىكنند .
من هرگاه اين جمله را به ياد مىآورم و موقعيّت تاريخى و جغرافيايى آن روز را احساس مىكنم ، باور مىآورم كه بايد بر هر توصيفى كه از محمّد صلى الله عليه و آله ، چيزى غير از يك « پيامبر رحمت خدا » بسازد ، خطّ قرمز كشيد ؛ توصيفاتى همچون :
محمّد زمامدار ! محمّد سياستمدار ! محمّد جنگجو ! و محمّد جهانگشا ! اينها تعابير سياستمداران و جنگجويان و زمامداران و جهانگشايان تاريخ مسلمانى و شرق ميانه است . در واقع ، توصيف پيامبر نيست ؛ بلكه وصف حالِ توصيفكنندگان است كه خواستهاند زير سايهء گستردهء معنويّت او ، شرارت ، خدعه ، تزوير و خونخواهى را پنهان سازند .
آنها در استعانت از شرك ، بقاى خود را مىجويند . آنچه ملاك است ، خود ايشان است . اگر وسيلهء مقاصد آنها شويم ، به مقصد دنيايى خود و آنها نايل شدهايم و به گمان حقير ، تحكيم موقعيّت زندگى اين جهانى ، مرتبتى از مراتب شرك است .
پيامبر صلى الله عليه و آله ضدّ جنگيدن بود و به پيروزى نظامى نمىانديشيد . او ضدّ رياستطلبى بود و با سياست نمىخواست رياستش را حفظ كند . او نه الزامى براى شركت مسلمانان در خروج از مدينه روا داشت و نه نصرتى ناشى از مساعدت اغيار را طالب بود . شناخت محمّد صلى الله عليه و آله با اين اوصاف ، هرگز براى ما مردمى كه غرق فرهنگ اين جهانيم ، ممكن نيست و از خود و زمانه خارج شدن و از تاريخ گذشتن مىخواهد . عالمى ديگر ببايدساخت و ز نو آدمى !
2 . شَوط : كوشكى بود كه به تصريح سمهودى الشرعبىاش مىخواندند . در آنجا كه در قسمتهاى شمالى تپهء ذباب واقع بوده و با نام « كومة ابىالحمراء » ، معروف اهل مدينه بوده است ، عدّهاى از « بنوحارثه » زندگى مىكردند . « 1 » ابناسحاق از اين مكان در كتاب خود ذيل شرح واقعهء احد ياد كرده است :
هامش
( 1 ) . سمهودى ، « وفاء الوفا » ، جزء 4 ، ص 1248 ، تصحيح محيالدّين عبدالحميد .