« و ذكر له قوم من الأنصار أن يستعينوا بحلفائهم من يهود فأبى » . « 1 » نويرى گفتهء فوق را در « نهايةالارب » اين گونه ثبت كرده است :
« لا تستنصروا بأهل الشرك على أهل الشرك » . « 2 » گمان مىكنم بايد بر اين بيان محمّد صلى الله عليه و آله با بررسى فضا و شرايط در آن ايّام ، تأمّل كنيم : هجوم اقوام خشمگين به شهر مدينه و عدم تناسب و تعادل نيروها ، لحظات حسّاسى را به وجود آورده بود و پيامبر با آنكه با طوايف يهودى ساكن در اطراف مدينه ، پيمان دفاعى در برابر بتپرستان بسته بود و تعاون آنها در تدافع از مدينه و بهعنوان يك عمل تاكتيكى مىتوانست مورد پذيرش قرار گيرد و نقشى مؤثّر داشته باشد ، با اين همه از آنجا كه آن حضرت ، يك رهبر سياسى يا نظامى نبود ، به ماهيّت دفاع توجّه داشت و نه نتيجهء آن . اينجاست كه مرز بين پيامبرى و زمامدارى دنيا ، تعيُّن و تشخُّص مىيابد و نشان مىدهد كه شيوهء پيامبر ، جنگ نيست ؛ بلكه دفاعى است كه بنا به اصل حقوقى آن ، به نهايت ايمان و اعتلاء معنويّت متّكى است . هرگز به جستجوى زرق و برق زمامدارى نيست ؛ بل به سادگى ايمان و بىآلايشى انسان در برابر حق و تجلّى آن در صحنهء روحى مسلمانان عنايت و التفات دارد . لذا براى دفع مشركان ، از مشركان مدد نمىگيرد و براى رسيدن به هدف متعالى ، وسيله را توجيه نمىكند . او محمّد صلى الله عليه و آله است و هدفش اين جهانى نيست كه به هر وسيله از اسباب دنيا توسّل جويد .
او محمّد است و معانى و مفاهيم حياتش ، ايمان ، توجّه به عالم معنى و تحمّل مصائب براى احياء معنى است . كمال در منطق او خداست و كمكطلبى از خلق را نقصان ، شرك و ناقضِ كمال مىداند . شيوهء او پيامبرانه است و به صراحت و قاطعيّت از اهل دنيا استعانت نمىگيرد و نمىخواهد كه از طريق دنياخواهان ، امكان زندگى در دنيا را فراهم سازد . اين رياستطلبان تاريخند كه وسيله را توجيه مىكنند ؛ بىآنكه بدانند كه
هامش
( 1 ) . « زاد المعاد » ، الجزء الثّانى ، ص 92
( 2 ) . « نهايةالارب » ، السفر السابععشر ، ص 85 ، چاپ دارالكتب المصريّه .