و در آن تأمّل كنيم :
« بعد از آن . . . ديدند كه بيشتر صحابه . . . رغبت جنگ داشتند و از هوس قرار نمىگرفتند و هر ساعتى بيامدندى و گفتندى : يا رسول اللَّه برخيز تا برويم به بيرون و با ايشان مصاف دهيم . »
تا اينكه : « دخل رسول اللَّه - صلّىاللَّه عليه [ وآله ] وسلّم - بيته فلبس لأمته » .
بعد از آن سيّد عليه السلام برخاست و به خانه رفت . . . زره بر خود راست كرد و بيرون آمد . « 1 » محمّد بن جرير طبرى نيز صريحاً به عدم رغبت پيامبر به خروج و اصرار صحابه اشاره كرده است :
« آنها مىخواستند با دشمن روبرو شوند . چندان اصرار كردند كه پيمبر به خانه رفت و زره پوشيد . » « 2 » وقتى حلبى در كتاب خود بهگفتهء سعد بن معاذ و اسيد بن حضير اشاره مىكند كه :
« فقال لهم . . . استكرهتم رسول اللَّه - صلّىاللَّه عليه [ وآله ] وسلّم - على الخروج فردّوا الأمر إليه ، أي فما أمركم به و ما رأيتم له فيه هوى و رأيا فأطيعوه » . « 3 » به خوبى از تشتّت آراء و نارضايتى محمّد صلى الله عليه و آله حكايتى روشن دارد ؛ خاصه آنكه ابنقيّم جوزى جزم دارد كه پيامبر : « كان رأيه أن لا يخرجوا من المدينة . . . » . « 4 » يا به روايت ابناسحاق : « و كان رسول اللَّه - صلّىاللَّه عليه [ وآله ] وسلّم - يكره الخروج » . « 5 » مزيد بر اين واقعيّت ، مدارك مربوط به نحوهء واكنش همان اصحاب پس از قبول
هامش
( 1 ) . « السيرة النّبويه » ، ج 2 ، ص 649
( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 1016
( 3 ) . « شما بوديد كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را به خروج از مدينه واداشتيد . پس اكنون كار را به او واگذاريد ؛ يعنى هر فرمانى به شما داد و هر چه را مطابق خواست و ارادهء او يافتيد ، بدان عمل كنيد » . « السيرة النّبويه » : مجلد الثانى ، ص 491 ، دارالمعرفه .
( 4 ) . « زاد المعاد » ، جزء 2 ، ص 91
( 5 ) . « پيامبر خدا صلى الله عليه و آله خارج شدن ( از مدينه ) را خوش نداشت » . نك : « السيرة النّبويه » ، ص 7