به هر حال پيامبر پذيرفت كه به نظر اكثريّت در اتّخاذ روشى براى دفاع عمل كند و قبل از آنكه پايدارى آن حضرت ، موجب پاشيدگى طوايف تازهمسلمان و تازهمتحّدشدهء مدينه و مهاجران مكّى شود ، خواست عمومى را به رأى عمومى گذاشت و خود با آنها و دوشادوش مردمش ، مصائبِ مصافِ اجتنابناپذير با قريش كينهتوز را متحمّل گرديد .
بايد به صراحت گفت : پيامبر ميان ديدگاه خود و انبوهى از برداشتهاى ديرينهء طوايف عرب در كشاكش بوده و ميان عالَم معنويّتش و آن همه جهالتها و سركشىها متحيّر بوده است . او ميان مردمى گام نهاده بود كه ناخواسته پايش را به ستيزهاى ريشهدار قبايل مىكشاندند . او نمىخواست رسالت خود را با نفى يكبارهء همهء واقعيّتهاى كهن جزيرةالعرب پيش برد . اگر آگاه باشيم كه او راه ديانتش را با چه زجرهايى ذرّهذرّه به درون چادرنشينان عرب برده است ، مىتوانيم قبول كنيم كه او گاهى به ضرورتِ تربيت ، از خودگذشتگى مىكرده است . اين موارد را در اسناد تاريخى ذيل مىيابيم :
ابناسحاق مىگويد :
« فقال رجال من المسلمين ممّن أكرم اللَّه بالشهادة يوم أُحُد و غيره ممّن كان فاته بدر : يا رسولاللَّه ! أخْرج بنا إلى أعدائنا لا يرون أنّا حببنا عنهم و ضعفنا » .
و جماعتى ديگر كه در غزاى بدر حاضر نبودند و حقتعالى درجهء شهادت را براى ايشان تقدير كرده بود ، گفتند :
« يا رسولاللَّه ! مصلحت نيست كه در مدينه بنشينيم و البتّه بيرون مىبايد رفتن و جنگ با ايشان كردن تا كفّار قريش خيال نبندند كه ما را ضعفى هست ؛ يا از ايشان مىترسيم كه از مدينه بيرون نمىشويم » « 1 » اين جملات تركيبى از خوى قبيلهاى و عصبيّت دينى را نشان مىدهد . ابناسحاق واكنش پيامبر را در قبال اين گفتهها ياد آور شده كه بايد آن را سند تاريخى مهمّى بدانيم
هامش
( 1 ) . « السيرة النّبويه » ، ج 2 ، ص 7 ، چاپ مطبعهء حجازى .