در هنگام هجوم طوايف ديگر به مرحلهء نضج مىرسد و احساسات مغرورانه ناشى از موفّقيّتى كه در بدر نصيب مسلمانان گرديد ، بدانيم .
وحشت و ترس از بزرگترين و بىسابقهترين هجوم طوايف متّحدهء قريش به دهكدهء مدينه و طوايف كوچك اطراف آن نيز مىتواند انگيزههايى براى ترغيب مدنىها به خروج از شهر و مصاف با قريش باشد .
طبيعى است كه در چنين تركيبى ، شور ايمان و عقيده به دفاع از آيين جديد ، توانسته است به صورت عاملى نافذ و مقتدر در برابر تلاش محمّد صلى الله عليه و آله نسبت به ماندن در مدينه عرض اندام كند ؛ ولى چون پيامبر صلى الله عليه و آله مسائل را با شور و مشورت برگزار مىكرد ، عزم او به ماندن ، جنبهء تحكّمى نداشته است و اين رعايتى بوده كه پيامبر صلى الله عليه و آله در حفظِ « اصالت مشورت » لازم مىدانسته است .
عكس موضوع را اگر در نظر آوريم ، به آنچه آورديم ، اطمينان بيشترى پيدا مىكنيم . اگر پيامبر صلى الله عليه و آله ، مانع خروج مسلمانان از مدينه مىشد و آنها را به عدم مقابله به مثل و تحمّل مصائب دعوت مىكرد ، چه پيش مىآمد ؟ مطمئنّاً قبايل مدينه ، از وحشت هجوم مكّيان به تشتّت مىافتادند . آتش كينههاى ديرينهء قبايل يثرب و مكّه شعلهور مىشد و راه منازعه با قريش به شيوهء سنّتى و متّكى به نظام قبيلهاى ، شبه جزيره را به جدال همگانى مىكشيد و هدف اصلى اسلام را كه برقرارى صلح و سلْم بين طوايف و محو كينهها و نفرتها بود ، نافرجام مىگذاشت و از همه مهمتر ايمان به خداى يكتا و تغيير انديشهها و روحيّات مردم و رهايى آنها از زير سلطهء نظام فكرى شرك و خشونت ، رنگ مىباخت و مجدّداً راه و شيوهء جاهليّت پيش گرفته مىشد .
مدينهء آن روزها را از زاويهء ديگرى بنگريم . پيامبر و مهاجران ، كمتر از سه سال بود كه به مدينه آمده بودند و هنوز كاملًا در شمار شهروندان مدينه كه تجربهء كمترى در ايمان اسلامى كسب كرده بودند ، محسوب نمىشدند . طبيعى است كه عزم قريش به حمله ، مدنىها را دچار تشتّت و متوحّش سازد و آنها را وادار كند تا راه دفاع از شهر را به محمّد صلى الله عليه و آله تحميل كنند . از اين رو مىتوان فهميد كه محمّد صلى الله عليه و آله با چه جوّى از فشار و عدم توجّه به موازين انسانى و قرآنى روبرو بوده است .
مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى ) — صفحة 209
مساهمون: محمد باقر النجفي
ص٢٠٩