« سار إلى قتالهم و انتها بهم في ديارهم » .
« به جنگ دشمن و به غارت آنها در ديارشان بيرون شد . »
تعبير كنيم ، اصلًا با واقعيّت اسلامى آن مطابقت نخواهد داشت . زيرا اين قريش بود كه براى جنگ و غارت ديار مسلمانان و كشتار آنها خروج كرد . در نتيجه اگر بخواهيم از تعبير « غزا » استفاده كنيم ، بايد بگوييم : « غزاى قريش » و نه « غزوهء احد » به عنوان يكى از عناوين زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله كه موجب تداعى غزاى پيامبر مىشود ؛ لذا بايد حركت پيامبر را خروج براى دفاع قلمداد كنيم .
در اين قطعهء تاريخى تأمل كنيد :
نزديكشدن سپاه قريش به ذوالحليفه ، مدينه را در آستانهء سقوط قرار داده بود .
نگرانى مردم مدينه رو به افزايش مىنهاد و مسلمانان بىآنكه راهى براى حلّ مشكل قريش از طريق مذاكره و مسالمت داشته باشند ، نحوهء مقابله و شيوهء دفاع از شهر و شهروندان آن را به تعجيل مورد شور و گفتگو قرار مىدادند .
در يك جمعبندى از نظريّات ارائهشده كه در كتابهاى تاريخ ثبت شده است ، مىتوان به دو راه حلّ دفاع اجتنابناپذير رهنمون شد .
اوّل آنكه خانه و شهر مدينه را به سنگرى تبديل كنند و تا حملهء قريشيان تأمّل نموده ، در برابر هجوم وحشيانهء آنها به دفاع از نفوس و خانههاى خود بپردازند .
دوم آنكه دفاع از شهر را به خارج از شهر منتقل نمايند و در مكانى كه از نظر موقعيّت دفاعى ، امكان برترى را فراهم سازد ، به تحكيم مواضع خود پرداخته ، با پيشدستى ، از نفوذ و هجوم به شهر و غارت و قتل عام زنان و كودكان جلوگيرى كنند .
آنچه مسلّم است ، پيامبر در بارهء اين دو نظرگاه اهل مدينه و در فرصت كمى كه براى تصميمگيرى نهايى باقى مانده بود ، با بزرگان انصار و مهاجر به مشورت پرداخت و خود از صدور هر نوع فرمان و ارائهء جزمى هر نوع طرحى خوددارى فرمود .
محمّد بن جرير طبرى به استناد روايت دقيقِ « سدى » مىگويد :
« وقتى پيمبر خبر يافت كه قريشيان و طرفدارانشان به احد رسيدهاند ، به ياران
مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى ) — صفحة 203
مساهمون: محمد باقر النجفي
ص٢٠٣